«دریای پارس و ازجمله جزیره بوموسی به موجب بند ۶ ستون اول کتیبه بیستون جزو استان پارس بوده است و در روزگار ساسانیان این جزایر جزو قلمروی کوره اردشیر خوره استان پارس پادکسیان نیمروز بوده است.»
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اشکان زارعی، دکترای تاریخ به مناسبت نهم آذر سالگرد بازپسگیری جزایر سهگانه نوشت: بامداد ۹ آذر ۱۳۵۰ خورشیدی، ارتش ایران پس از زد و خوردی اندک با نیروی بیگانه و دادن ۳ شهید، به تنب کوچک، بزرگ و بوموسی راه یافته، با برافراشتن درفش سهرنگ ایران و شلیک ۲۱ گلوله توپ این جزایر را پس از نزدیک به یک سده دوباره به خاک میهن بازگرداندند...
با آنکه ۵۴ سال از این رویداد میگذرد اما چالش بر سر مالکیت جزایر سهگانه همچنان پابرجاست و امارات متحده عربی، آن جزایر را بخشی از خاک خود میداند.
نامگذاری ۹ آذر به نام «روز ملی جزایر سهگانه» که بهتازگی در گاهشماری ایران، انجام گرفته، بستر خوبی است تا بررسی کنیم بهراستی، ایران آنگونه که امارات متحده میگوید کشوری اشغالگر است؟ آیا کشور نوبنیادی چون امارات میتواند از « حق» مالکیت سخن بگوید؟
بیگمان با واکاوی گزارههای زیر میتوان برای این پرسشها، پاسخی درخور یافت.
- پیشینه تاریخی جزایر سهگانه
- بررسی واژگانی
- نقشههای گیتاشناسی (جغرافبایی)
- گزارشات و نامهنگاریها
دریای پارس و ازجمله جزیره بوموسی به موجب بند ۶ ستون اول کتیبه بیستون جزو استان پارس بوده است و در روزگار ساسانیان این جزایر جزو قلمروی کوره اردشیر خوره استان پارس پادکسیان نیمروز بوده است.
پیشینه تاریخی
به باور احمد اقتداری در کتاب «خلیجفارس از دیرباز تاکنون»؛ از هزاره دوم پیش از زایش مسیح جزیرههای ایرانی در جرگه قلمروی شاهنشاهی ایران بوده است. وی در این باره از «شیلهک شوشیناک ایلامی»، «هُوخشتره مادی» و «مهرداد یکم اشکانی» نام میبرد.
همچنین اقتداری در رویه [صفحه] ۵۵۶ کتاب خویش میگوید: «دریای پارس و ازجمله جزیره بوموسی به موجب بند ۶ ستون اول کتیبه بیستون جزو استان پارس بوده است و در روزگار ساسانیان این جزایر جزو قلمروی کوره اردشیر خوره استان پارس پادکسیان نیمروز بوده است.»
از این رو گذشته جزایر سهگانه را نمیتوان جدای از پیشینه خلیجفارس پنداشت، به همین شوند (دلیل) این آبراهه و جزایر آن از هزارههای گذشته در جرگه حوزه تاریخی، تمدنی، سیاسی و بازرگانی ایران بوده است.
تا جایی که جزیرهالعرب، سرزمینی که امروزه شبهجزیره عربستان نام دارد، به عنوان نخستین زیستگاه اعراب از روزگار فرمانروایان آریایی همواره در قلمروی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایران به شمار میآمده است.
چنانکه داریوش بزرگ هخامنشی در بند ششم سنگنبشته بیستون از آرابیا (عربستان کنونی) در جرگه سرزمینهای خراجگزار خود نام میبرد.
این جستار (موضوع) در سنگنبشتههای دیگری مانند آپادانای شوش، نقشرستم و کعبه زرتشت نیز یادآوری شده است.
دراینباره میتوان از سنگنگارهای در تختجمشید نام برد که بزرگان عرب را به همراه سران کشورهای دیگر در حال دادن پیشکش به شاه هخامنشی نشان میدهد.
از جایگاه کارساز فرهنگ و تمدن ایران در آن سوی خلیجفارس همین بس که ابیالمجاور دمشقی در رویه ۳۷ کتاب «المستبصر» پیرامون ساخت جده آورده است: «هنگامی که سیراف از رونق افتاده و ویران شد مردم آنجا آن بندر را ترک کردند و به بندرهای دیگر در ساحل دریا رفتند و از آن جمله عدهای هم به جده آمدند و در آنجا سکونت گزیدند و برای استحکام آنجا دورتادور شهر را بارویی از سنگ و گچ ساختند.»
عبدالقدوس الانصاری نیز در رویه ۱۲ کتاب «تاریخ مدینه جده» چنین نوشته است: «این بندر را ایرانیان پیش از اسلام ساخته و آباد کردهاند و از آن برای داد و ستد کالا استفاده میکردند.»
به گفته گیتاشناسان (جغرافیدانان) سدههای نخستین اسلامی، مهرازی (معماری) ممتاز جده که در حجاز بیهمتا بود، نشان از ایرانی بودن این شهر داشته است. زیرا در این زمینه از کاخهای دواشکوبه و خانههایی که با سنگ تراشخورده، کاشور، سیمان و گچ ساخته شدهاند و همچنین آبانبار و کاریز(قنات) نام میبرند. همچنین محمد بن احمد مَقْدِسی در «احسنالتقاسیم» از شمار بازرگانان، صنعتکاران و کشتیسازان ایرانی پرشمار در جده و کرانههای دریای سرخ یاد میکند.
افزون بر مهرازی، باورها و استورههای فارسی نیز تا ژرفای(عمق) شبهجزیره پیش رفته بود.
ابنهشام در رویه ۳۰۰ سیره خود یادآوری میکند که نضربنحارث برای رویارویی با پیامبر (ص) به میان مردم مکه رفته «از احادیث شهریاران فارس و احادیث رستم و اسفندیار برای آنان میگفت.»
اوج نقشآفرینی ایرانیان را در جزیرهالعرب باید در سالهای میانی سده ششم ترسایی(میلادی) جستوجو کرد. آن هنگام که در پی درخواست سیفبنذییزن از خسروانوشیروان ساسانی برای بیرون کردن سپاهیان حبشهی از یمن، وهرز دیلمی یکی از اسواران ارتش ایران به همراه هشتصد مرد جنگی با شکست سربازان حبشهای در عدن و صنعا، یمن را به قلمروی ساسانیان افزوده، بابالمندب را نیز از آن خود کردند.
با فروپاشی ساسانیان اگرچه ایران بخشی از دستگاه خلافت اسلامی گردید اما رخدادنویسان باور دارند، تنب کوچک، بزرگ و بوموسی به همراه دیگر جزایر خلیجفارس و دریای مکران در یک فرآیند تاریخی از عمرولیث صفاری تا علی عمادالدوله آلبویه و از اتابکان فارس تا ایلخانان مغول و تیموریان، زیر فرمان استانداران (والیان) آنها در فارس، کرمان و هرمزگان بودهاند و جزایر سهگانه نیز از فرماندار (حاکم) بندر لنگه پیروی میکردند...
چنانکه به گفته ایرج افشار در رویه ۱۲۵ کتاب نگاهی به بوشهر «آلبویه توانستند تمام بخشهای جداشده از سرزمین ایران را مجددا تصرف کرده و حتی کار را بدانجا برسانند که خلفای عباسی را تحت انقیاد خود درآورند. در این دوره خلیجفارس و جزایر آن توسط آلبویه اداره میشد. این حاکمیت حتی سواحل جنوبی خلیجفارس را نیز در بر میگرفت و تمام منطقه عمان را شامل میگردید. به طور مشخص در سال ۳۲۳ قمری علی عمادالدوله دیلمی (از حکام آلبویه) جزایر دریای پارس و ازجمله جزیره ابوموسی را فتح کرد.»
راجر سیوری در رویه ۱۱۵ کتاب ایران در عصر صفوی میگوید: «شاه عباس موفق شد در سال ۱۶۲۰ ترسایی با بیرون راندن پرتغالیها از خلیجفارس راسالخیمه را تصرف نماید.»
نادرشاه افشار نیز چهار بار به خلیجفارس لشکر کشید و سرکشان را در بحرین و مسقط سرکوب نمود. وی برای کنترل آمدوشد کشتیها در تنگه هرمز، خیمههایی برای سربازان خود ساخت که امروزه به آنها راسالخیمه میگویند.
به باور احمد اقتداری در رویه ۵۵۸ کتاب جغرافیای تاریخی دریای پارس با روی کارآمدن نادرشاه افشار «لطیفخان دشتستانی در سال ۱۱۴۹ قمری به حکومت دشتستان، شولستان و کاپیتانی کامل سواحل، بنادر و جزایر فارس منصوب شد. او جزیره، بوموسی و سایر جزایر را از دست دزدان دریایی عرب خارج ساخت و در سال ۱۱۴۹ قمری نیز به بحرین لشکر کشید و شیخ جبار هوله را شکست داد و کلید بحرین را برای نادر فرستاد.»
برپایه آنچه گذشت تا پیش از اسلام سراسر گستره خلیجفارس و شبهجزیره عربستان وابستگی سیاسی، بازرگانی و فرهنگی به ایران داشته است که با پدیداری اسلام نیز حاکمیت ایران بر جزایر خلیجفارس همراه با فراز و فرودهایی پابرجا بود.
اما تنش کنونی بر سر تنبکوچک، بزرگ و بوموسی را باید در نگرش و رویکرد انگلستان سدههای ۱۹ و ۲۰ ترسایی (میلادی) جستوجو کرد.
آن هنگام که این کشور برای هماوردی با روسیه و پاسداری از مرزهای آبی هندوستان تلاش نمود جایگاه خود را درکرانههای جنوبی ایران استوارتر سازد.
از این رو انگلستان به بهانه سرکوب دزدان دریایی با بهره جستن از ناتوانی سیاسی و نظامی قاجاریه به جزایر ایرانی دستدرازی نموده، زمینه را برای نقشآفرینی پررنگ و پیوسته خویش فراهم میساخت.
چنانکه این کشور در سال ۱۸۲۱ ترسایی (میلادی) سربازان خود را گرداگرد بندر لنگه و چارک پیاده کرد تا به آنها آفند (حمله) ببرد اما با ایستادگی مردم پا پس کشید، اما تنب کوچک، تنب بزرگ و بوموسی را گرفته، پرچم انگلستان را برافراشت.
همچنین انگلستان برای کم رنگ کردن حاکمیت ملی ایران در خلیجفارس گاه با خانها و شیوخ جزایر این آبراهه پیمان جداگانه بسته، از آنان میخواست با این پادشاهی هماهنگ باشند.
بر پایه همین راهبرد در رویه ۵۵۹ کتاب جغرافیای تاریخی دریای پارس آمده «در سال ۱۸۵۳ ترسایی (میلادی) انگلستان پیمانی تحت عنوان «صلح جاوید» با رهبران محلی امضا کرد که میتوانست در هر رویدادی در خلیجفارس دخالت کند.»
به گواه تاریخ، با همه کارشکنیهای انگلستان جزایر سهگانه در آن سالها در حوزه سیاسی بندر لنگه به شمار میآمد که فرنشین (رئیس) آنجا نیز به فرمان استان فارس بود.
چنانکه محمدعلی سدیدالسلطنه بندرعباسی در آغاز کتاب سرزمینهای شمالی پیرامون خلیجفارس و دریای عمان دستنوشتهایی به خط عربی از زبان پدران و بزرگان کنونی شیخهای شارجه و راسالخیمه آورده است که «آنان بعضی از سالها گوسفندان خود را با هماهنگی فرماندار (حاکم) بندر لنگه به چراگاههای تنب کوچک، بزرگ و بوموسی میفرستادند.»
همچنین وی در رویه ۳۶۳ همین کتاب، جایگاه جزایر سهگانه را در یک سده پیش یعنی نزدیک به سالهای ۱۳۲۴ مهی (قمری) اینگونه مینویسد:
«جزیره تنب سابقا سکنه زیادی داشت. چند سال است که متفرق شدهاند. هشت خانوار عرب مقیم هستند و چندین خانوار عجم. احمدبن سعید بن عبدالله معروف به محمدکمال شیخ تنب است که حکومت لنگه او را نصب کرده است. دیگر فارس زبانها، علیبن محمدقاسم و محمدبن علی اوزی، اهل اوز لارستان و شافعی هستند. چوب عَلَم ایران را حکومت لنگه در آنجا نصب کرده است که پرده آن سبز، سفید و قرمز است و هر جمعه بلند مینمایند.»
پیروز مجتهدزاده نیز در رویه ۴۰ کتاب جزایر تنب و ابوموسی مینویسد: «امتیاز بهرهبرداری از منابع خاک سرخ جزایر در اواخر قرن نوزدهم از سوی شیخ قاسمی بندر لنگه در ازای سالیانه ۲۵۰ لیره به یکی از اهالی بندر لنگه واگذار شد. این امتیاز پس از پایان حکومت قاسمیهای لنگه در سال۱۸۸۷ میلادی، به حاج معین بوشهری واگذار گردید.»
یکی از شوندهایی( دلایلی) که دولت امارات برای مالکیت خود بر سر جزایر ایرانی یاد میکند فرمانروایی قاسمیها بر بندر لنگه و تنبکوچک، بزرگ و بوموسی در واپسین سالهای سده ۱۸ ترسایی تا واپسینهای سال سدهی ۱۹ است.
درباره پیشینه خاندان قاسمی که در تاریخ از آنان با نامهای جاسمی، قواسم و جواسم یاد میشود، پژوهشگران دو دیدگاه دارند:
به باور برخی، قاسمیها ایرانیتبارانی بودند که در سدههای میانی اسلامی به شارجه و راسالخیمه کوچ کردند و سپس به ایران بازگشتند.
اما به گفته گروهی دیگر از نویسندگان نیاکان قاسمیها در جرگه اعرابی بودند که از روزگار کریمخان زند با پذیرش تابعیت ایران، به بندر لنگه آمده، توانستند برای نخستینبار در سده ۱۸ ترسایی فرنشینی بندر لنگه را در برابر دویست تومان از فرمانروایی فارس که لنگه و جزایر قشم، لارک، هنگام، تنب کوچک، بزرگ و بوموسی نیز در حوزه آن بودند اجاره کنند.
زیرا در آن روزگاران، اجاره دادن شهرها و بنادر پدیدهای شگفتآور نبود چنانکه در همان بازه، بندرعباس به امام مسقط سپرده شده بود.
بنابراین میتوان گفت، فرمانروایی خاندان قاسمی در بندر لنگه و جزایر سهگانه، جدای از ساختار سیاسی ایران نبوده و یک سامانه انیرانی به شمار نمیآمد و تنب کوچک، بزرگ و بوموسی همواره بخشی از خاک ایران دانسته میشد.
چنانکه محمد علی موحد در رویه ۲۰ کتاب مبالغه مستعار میگوید:«سرانجام قاسمی با دولت ایران کنار آمدند و تابعیت این کشور را پذیرفتند. دولت ایران شیخ قاسمی را به فرمانداری بندر لنگه گماشت و آنها مالیات مقرر را به دولت ایران پرداخت میکردند.»
این نکته را باید یادآوری کرد که دستگاه سیاسی قاجاریه و پهلوی هیچگاه زیر بار عربیزه کردن خلیجفارس و جزایر آن نرفته، بر ایرانی بودن آنها پافشاری میکردند. چنانکه به گفته اقتداری در رویه ۵۶۵ کتابش؛ «مظفرالدینشاه درباره حاکمیت ایران بر جزایر سهگانه به صدراعظم خود مینویسد: جناب اشرف صدراعظم! به وزیر خارجه ابلاغ نمایند که به سفارتخانه انگلیس بگوید، پارسال در این باب مذاکرات شد. دولت انگلیس از ما خواهش کرد که بیرق خودمان را از این دو جزیره برداریم تا رسیدگی و گفتوگو شود. در صورتیکه ما خودمان میدانیم که این دو جزیره ملک مسلمه دولت ایران است در این صورت چطور دولت انگلیس در عالم دوستی راضی میشود که ما ملک مطلق خودمان را به شیخ واگذار کنیم و او بیرق در آنجا بیفزاید. شما باز هم گفتوگو کنید و ما به هیچ وجه از حق خود کوتاه نخواهیم گشت.»
۵ اسفند ۱۳۰۸ وزیر خارجه رضاشاه نیز در پی افراشته شدن پرچم انگلیس در بوموسی واکنش تندی به «سر رابرت کلاویو» وزیرمختار این کشور در تهران نشان داد. در ۲۴ شهریور ۱۳۰۹ خورشیدی نیز وزارت جنگ ایران در نامهای رفتار بریتانیا را پیرامون جزایر ایرانی «غیردوستانه» و«حقشکنانه» خواند. همچنین دکتر محمد مصدق و امیر اسدالله علم، بارها رویکرد انگلستان را نکوهش کرده، خواهان بازگرداندن جزایر سهگانه به ایران شدند..
سرانجام کشمکشهای ایران و انگلیس پس از گفتوگوها و دادخواهیهای (شکایات) ایران به سازمانهای جهانی، در پی یک بده و بستان بر سر بحرین، که نکته تاریک و نابخشودنی به شمار میآید، به پایان رسید.
بدینگونه که ایران استقلال بحرین را بر پایه یک «نظرخواهی فرمایشی» و نه «همهپرسی» در برابر بیرون رفتن انگلستان از خلیجفارس و جزایر سهگانه پذیرفت.
تُنب و تمب نیز واژه پارسی دری یا تنگستانی به چم (معنی)تپه، پشته و تل است. از آنجا که در این جزیره مار سمی بوده است. در گویش دریانوردان و مردم بومی، آن را تنب، تمب مار و تل مار هم میخواندند.
بررسی واژگانی
نامهای پارسی پرشمار این جزایر مانند، بوموسی، باباموسی، بوموسو، گپسزو، تنب بزرگ، تمبگپ، تنبمار و… نیز خود گواهی بر ایرانی بودن آنان در درازنای تاریخ دارد.
در این راستا، ایرج افشار سیستانی در رویه ۱۲۲ کتابِ نام دریای پارس و دریای مازندران و بندرها و جزایر ایرانی مینویسد: «واژه بوموسی از دوپاره “بو” و “موسی” تشکیل شده است که بو به معنی رایحه است و کوچکشده آن بود، باشد و سرزمین است. بوم واژه فارسی به معنای جا، منزل و سرزمین هم است که در اوستا bumi و در زبان پهلوی bum آمده است. موسی نیز احتمالا نام شخصی سرشناس بوده است که در این جزیره زندگی میکرده است. نام باباموسی هم که گاه به این جزیره میگویند شاید همانند نامهای باباکوهی و باباطاهر است که در کرانههای جنوبی کشور بنادری با این پسوند همچون باسعیدو و باباحسنی داریم.»
به باور فریدون جنیدی واژهی فارسی «بوموسو» دارای دو بخش است: بخش نخست این واژه «بوم» که به چم (معنی)سرزمین است و بخش دوم آن «سُو»که همان «سُوز» یا «سبز» است. با این ریخت و ساختار یعنی «بوم و سُو» میشود «بوم سبز» یا «سرزمین سبز» که مردمان بومی آنجا نیز این جزیره را گپ سبز و یعنی سبزهزار بزرگ میگفتند. زیرا این جزیره از دیرباز دارای آب شیرین، کشتزارها و چراگاههای سرسبز بوده است.
گاه در گزارشهای تاریخی از این جزیره با نام «بوموو» یاد کردهاند. که برآمده از دو بخش «بوم» و «اوو» یا «آب» است که در ریخت
«بومُف» از آن یاد شده است. چنانکه کارستن نیبور آلمانی درسال ۱۷۶۵ ترسایی( میلادی) در بازدید از خلیجفارس، بوموسی را (بوموف) خوانده است.
تُنب و تمب نیز واژه پارسی دری یا تنگستانی به چم (معنی)تپه، پشته و تل است. از آنجا که در این جزیره مار سمی بوده است. در گویش دریانوردان و مردم بومی، آن را تنب، تمب مار و تل مار هم میخواندند.
از این دست واژگانها در بندرها و جزیرههای پیرامون بندر لنگه و بوشهر مانند «تنب الورو»، «تنبوی شمالی» و… بسیار به کار میرود که خود نشان از پشتوانه ایرانی جزایر تنب دارد.
بنابراین باید گفت واژههای «ابوموسی» و ریخت نوشتاری «طنب» که در یک سده گذشته بر سر زبانها افتاده، هیچ جایگاه تاریخی ندارد و بیگمان پیدایش آنها، ریشه در نگرش انگلستان و کشورهای عربی دارد که با دگرگونی واژگانها درپی «هویتتراشی عربی» هستند.
نقشه دریایی خلیجفارس در سال ۱۷۸۴ ترسایی یاد میکند که جزایر و بنادر خلیجفارس به پنج بخش تقسیم گردیده است. در بخش چهارم که درباره قلمروی ایران میباشد، جزایر تنب و بوموسی متعلق به ایران شناخته شدهاند
نقشههای گیتایی (جغرافیایی)
برپایه رویه ۳۹۷ کتاب سدیدالسلطنه «پادشاه انگلستان برای جلوگیری از گسترش فعالیت دزدان دریایی کاپیتان هنل افسر بحریه انگلیس را در سال ۱۸۳۵ ترسایی (میلادی) ماموریت داد تا خط مرزی در خلیجفارس ترسیم کند. وی یک خط فرضی به موازات ساحل رسم کرد که امتداد آن از جزیرههای بوموسی و سیری میگذشت که براساس آن جزایر نامبرده در شمال خلیجفارس و آبهای ایران قرار میگرفت.» همچنین وزارت جنگ انگلستان در سال ۱۸۸۸ میلادی نقشهای از خلیجفارس چاپ کرد که در آن جزایر سهگانه به رنگ خاک اصلی ایران به نمایش درآمده بود و همین نقشه را ملکه ویکتوریا به ناصرالدین شاه پیشکش نمود.
همچنین محمدعلی موحد در رویه ۷۰ کتاب مبالغه مستعار از «نقشه دریایی خلیجفارس در سال ۱۷۸۴ ترسایی یاد میکند که جزایر و بنادر خلیجفارس به پنج بخش تقسیم گردیده است. در بخش چهارم که درباره قلمروی ایران میباشد، جزایر تنب و بوموسی متعلق به ایران شناخته شدهاند.»
به گفته اصغر ولدانی نیز در رویه ۱۰۰ کتاب نگاهی تاریخی به جزایر ایرانی تنب و ابوموسی «نقشه ایران که توسط دانویل، رئیس انجمن جغرافیادانان دربار فرانسه، تهیه گردیده، جزایر تنب و بوموسی به رنگ سرزمین ایران مشخص شدهاند.»
همین نویسنده در رویه ۱۰۱ کتاب خود میگوید: «در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی نقشهای توسط آ. پتیزمان، نقشهبردار آلمانی، تهیه شد که در آن جزیرههای تنب و بوموسی به رنگ کرانه ایران رنگآمیزی شدهاند.»
گزارشهای تاریخی
در این بخش به دو گزاره که میتواند مشت نمونه خروار باشد از زبان جعفر ولدانی در رویه ۹۶ کتابش بسنده میکنیم:
۱- «گزارشی از هیات نمایندگی سرجان ملکم به دربار فتحعلیشاه قاجار درباره حدود و ثغور حاکمیت دولت ایران که در سال ۱۸۱۳.م با مقدمه کینایر، مشاور سیاسی هیات فوق، تحت عنوان یادداشتهای جغرافیایی درباره مرزهای ایران منتشر گردید، در بخش مربوط به قلمروی ایران در خلیجفارس، جزایر ابوموسی و تنبها ازجمله جزایر تحت حاکمیت ایران ترسیم شده است.»
۲-ـ «لرد کرزن، نایبالسلطنه حکومت انگلیسی هند، که در سال ۱۹۰۳.م سفری رسمی به خلیجفارس داشته، در کتاب ایران و قضیه ایران نوشته است: حکومت لنگه و جزایر اطراف آن (تنب، سری، بوموسی) تا چند نسل با قاسمی بود. وی در شهر اقامت مینمود و از جانب دولت ایران، نایبالحکومه بود.»
امارات متحده که پیشینه آن به نیم سده میرسد بر پایه چه نشانههایی از مالکیت خود سخن میگوید؟ کشوری که دو روز پس از بازپسگیری جزایر سهگانه به دست ایران پدید آمده چگونه چنین کشور کهنسالی را اشغالگر میداند؟
سخن پایانی
به گواه منابع تاریخی تنب کوچک، بزرگ و بوموسی همواره بخشی از پهنه سرزمینی ایران به شمار آمده که در بازههایی شوربختانه از این خاک سپندینه دور افتاده بود.
اینک باید پرسید امارات متحده که پیشینه آن به نیم سده میرسد بر پایه چه نشانههایی از مالکیت خود سخن میگوید؟ کشوری که دو روز پس از بازپسگیری جزایر سهگانه به دست ایران پدید آمده چگونه چنین کشور کهنسالی را اشغالگر میداند؟ بهراستی اعتماد به نفس امارات نشانی از کمکاری ما در برابر یکپارچگی سرزمینی و شناسه (هویت) ملی نبوده است؟
بیگمان رفتار امارات متحده را را باید در راستای تاریخسازی و ملتگرایی جستوجو کرد که این جستار (موضوع) خود نشان میدهد وارون (برخلاف) آنچه که ما در چهل سال گذشته پنداشتهایم جهان بیش از پیش از ملیگرایی بهره میبرد. کاری که ما بهآسانی از آن کوتاهی کرده و گاه ستیزه نمودهایم؛ نگرش و رویکردی که آسیبهای آن تا به امروز در درون و برون کشور همچنان پابرجاست.
چنانکه همسایگان ما به شوند سادهانگاری دستاندرکاران کشور، بسیاری از یادگارهای فرهنگی، آیینها، باورها و نامآوران ایرانزمین را به نام خود کرده، گاه با گستاخی «تمامیت ارضی» ما را نشانه رفتهاند.
در درون کشور نیز از دهههای گذشته نسلی پرورش یافت که آشنایی چندانی با پیشینه و فرهنگ ایران نداشته، به شوند (دلیل) کمرنگ شدن ملیگرایی به دست دستگاهها و رسانههای رسمی، قومگرایی و جداخواهی آهسته و پیوسته گسترش یافته است.
بیگمان ۹ آذر تنها نکوداشت بازگشت جزایر سهگانه نیست، بلکه روز ایران و بزرگداشت جایگاه سترگ و کارساز «ملیگرایی ایرانی» است. با ارجگزاری راستین ملیگرایی ایرانی میتوان از برخی تندبادها و بزنگاههای تاریخی گذر کرد.
یارینامه [منابع]
۱-نگاهی تاریخی به جزایر ایرانی تنبها و ابوموسیها ؛ جعفر ولدانی
۲-جزایر سهگانه ایرانی :پیشینه تاریخی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک؛ عرباسماعیلی و سلمان قاسمیان..
۳-کتاب جزایر ایرانی خلیجفارس؛ مسعود کوهستانی
۴ -تاریخ روابط خارجی ایران از عهد صفویه؛ عبدالرضا هوشنگ مهدوی
۵- دریای پارس و دریای مازندران؛ ایرج افشار سیستانی
۶- خلیجفارس از دیرباز تاکنون؛ احمد اقتداری.
۷- تاریخ خلیجفارس و ممالک همجوار؛ دکتر محمدباقر وثوقی.
۸ -سرزمینهای شمالی پیرامون خلیجفارس و دریای عمان؛ محمد علی خان سدیدالسطنه بندرعباسی.
۹- جغرافیای تاریخی دریای پارس؛ ایرج افشار.
۱۰- جزایر تنب و ابوموسی؛ پیروز مجتهدزاده، برگردان: حمیدرضا ملک محمدینوری
۱۱-مبالغه مستعار؛ محمد علی موحد