امام خمینی (ره) والله اسلام تمامش سیاست است؛ ***** مقام معظم رهبری: به گفتار امام و کردار امام اهتمام بورزید ***** امام خمینی(ره): ان شاء الله ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و آل سعود برطرف خواهیم ساخت و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم نهاد 1367/4/29 ***** امام خمینی(رحمة الله علیه) : حکومت آل سعود، این وهابیهای پست بیخبر از خدا بسان خنجرند که همیشه از پشت در قلب مسلمانان فرو رفته‌اند 1366/5/12***** امام خمینی (ره) شهادت در راه خدا مسئله ای نیست که بشود با پیروزی در صحنه های نبرد مقایسه شود، مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است ***** امام خمینی (ره): ما تابع امر خداییم، به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی رویم ***** امام خمینی(ره) ”من برای آنکه شما جوانان شایسته ای هستید، علاقه دارم که جوانی خود را در راه خداوند و اسلام عزیز و جمهوری اسلامی صرف کنید تا سعادت هر دو جهان را دریابید.„ ***** حُسنُ الخلاقِ یُدِّرُ الرزاقَ وَ یونِسَ الرِّفاقَ؛ خوش اخلاقى روزى ها را زیاد مى کند و میان دوستان انس و الفت پدید مى آورد. «نهج الفصاحه، ح 781»***** امام خمینی(س) علم همراه تهذیبِ نفس است که انسان را به مقام انسانیت می رساند .هم در علم کوشا باشید و هم در عمل و هم در تهذیب اخلاق ***** بايد مسائل اسلامي حل بشود در اينجا و پياده بشود. بايد مستضعفين را حمايت بكنند، بايد مستضعفين تقويت بشوند حضرت امام خميني قدس سره الشريف صحیفه امام – جلد 6 – صفحه 461 ***** اهمیّت فضای مجازی به انداره ی انقلاب اسلامی است "مقام معظم رهبری" ***** آن کسی قلمش قلم انسانی است که از روی انصاف بنویسد. امام خمینی (ره) ***** همان طوري که در سابق عمل مي‌شد، روضه‌خواني بشود، مرثيه گفته بشود، شعر و نثر در فضايل اهل بيت و در مصائب آنها گفته بشود. حضرت امام خميني قدس سره الشريف صحيفه امام – جلد 15 – ص 332 ***** نگذاريد پيشكسوتان شهادت و خون در پيچ و خم زندگي روزمره خود به فراموشي سپرده شوند. حضرت امام خميني قدس سره الشريف صحيفه امام، ج 21، ص 93 ***** من در ميان شما باشم و يا نباشم، به همه شما وصيت و سفارش مي‌کنم که نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد. حضرت امام خميني قدس سره الشريف صحيفه امام، ج 21، ص 93 ***** پيامبر اسلام نيازي به مساجد اشرافي و مناره‌هاي تزئيناتي ندارد. پيامبر اسلام دنبال مجد و عظمت پيروان خود بوده است که متأسفانه با سياست‌هاي غلط حاکمان دست‌نشانده به خاک مذلت نشسته‌اند. حضرت امام خميني قدس سره الشريف صحيفه امام، ج 21، ص 80 ***** پيغمبر اسلام تمام عمرش در امور سياسي بود، تمام عمرش را صرف كرد در سياست اسلامي، و حكومت اسلامي تشكيل داد. حضرت امام خميني قدس سره الشريف صحيفه امام، ج 15، ص 11 ***** امام به همه فهماند که انسان کامل شدن، علی وار زیستن و تا نزدیکی مرزهای عصمت پیش رفتن افسانه نیست. مقام معظم رهبری ***** راه ما راه امام خمینی است و در این راه با همه قدرت و قاطعیت خود حرکت خواهیم کرد. مقام معظم رهبری


 

 

 

تاريخ انتشار: 13 خرداد 1391 ساعت 21:59:37
مجید جوادی نسب : وقتی مانیتور ،وضعیت قلب امام را در بمباران عادی نشان داد

'مجید جوادی نسب'، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی بقیة الله ، متخصص مراقبت‌های ویژه و عضو تیم پزشکی امام خمینی (ره) که روزها و شب های فراوانی را در جماران سپری کرده است  به روایت آخرین لحظات زندگی امام پرداخت.

وی  راوی حقایقی ناگفته و نکته‌هایی منتشر نشده از سبک زندگی مردی به نام " آقا روح الله خمینی"است.

آنچه در پی می آید تنها بخشی از ناگفته‌هایی خواندنی و راز هایی شنیدنی از سال‌ها بودن و زیستن جوادی نسب در جماران است. پرسش ها را حذف کردیم و گفتارها را از پس یکدیگر آوردیم تا نکته‌های نهفته بیشتر نمایان شود :

سیستم فرستنده ضربان قلب

سال 65 که امام دو ماه در بیمارستان بستری شدند. مجبور شدیم دستگاه فرستنده ای برای کنترل ریتم قلب امام در داخل جیب لباس ایشان قرار بدهیم. در تمام اوقات از طریق سیستم فرستنده نوار قلبشان کنترل می شد. بعد از دوماه اول بیماری ایشان، ساختمانی بود که امام در طبقه پایین سکونت داشتند و ما در طبقه بالا مراقبت های دقیق تر و مناسب را انجام می دادیم.

در تمام محیط خانه هم زنگ اخباری کار گذاشته بودند که امام یا اطرافیان درصورت مشاهده هر گونه ناراحتی آن را فشار بدهند و با اعلام زنگ، تیم پزشکی سریع خودش حضور می یافت. در این میان یک بار بود که یک ماه به صورت شبانه روزی مراقب امام بودیم و از جماران بیرون نیامدیم.

بلند گفتند:" سلام علیکم و رحمة الله"

به جماران که رسیدم، امام را بستری کرده بودند. سریع روپوش پوشیدم . با احتیاط خودم را آماده کردم. حس عجیبی داشتم. آنقدر شگفت زده بودم که صدایم در گلویم نمی پیچید. آرام سلام دادم. امام دراز کشیده بودند روی تخت. سلام کردم رفتم سمت دستگاه. من یواش سلام کردم و ایشان بلند گفتند:" سلام علیکم و رحمه الله" جواب سلام را با صدای بلند می دادند. آنچنان جواب دادند که من شرمنده شدم و خجالت زده دستگاه داخل اتاق را وارسی کردم و سریع بیرون آمدم. دیدن امام درآن لحظه و شیرینی سلام ایشان را نمی شود توصیف کرد.

عکاسی از وسائل برای چینش درست اتاق

این یک ویژگی ایشان بود که به تمام جوانب و اطراف خود دقت می کرد. زمانی که در اتاق نبودند ما اتاق را نظافت وآماده می کردیم. ایشان آنقدر به اطراف خود دقت نظر داشتند که اگر شما یک وسیله ای را جا به جا می کردی متوجه می شدند. یک بار بعد از نظافت اتاق، وسائل جا به جا شدند. وقتی ایشان به اتاق برگشتند، گفتند چرا وسائل روی میز جا به جا شده. تا آن موقع نمی دانستم روی میز ایشان هر چیزی جای مشخصی داشت. ادکلن شان، کتاب ها و دیگر وسائل همه جای مشخصی داشتند. این شد که ما همیشه بعد از ترک امام از اتاق سی سی یو تصمیم گرفتیم تا از فضای اتاق و جای وسائل عکاسی کنیم. چنانکه بعد از هر بارنظافت، مطابق عکس هایمان، وسائل را بچینیم.

صبح ها از دو ساعت قبل از نماز بیدار می شدند

قدم زدن، مطالعه کردن، گوش دادن به اخبار، دعا خواندن، ملاقات ها، خواب قیلوله و... همه اینها وقت مشخصی داشت. شانه زدن، ادکلن زدن و مرتب کردن محاسن سر ساعت انجام می شد. وقتشان هیچ وقت تغییر نمی کرد. جمعه ها اول می رفتند حمام. ساعت هشت و پنج دقیقه دستگاه فرستنده جدا می شد تا نه و پنج دقیقه. این کار همیشه راس ساعت انجام می گرفت. ملاقات ها هم راس ساعت انجام می شد. صبح ها از دو ساعت قبل از نماز بیدار می شدند و مشغول عبادت بودند. اینها یک سیستم برنامه ریزی دقیق برای همه ما ایجاد کرده بود.

یک بار قرآن را زیر مفاتیح گذاشتم...

یک بار درباره قرآن و مفاتیح اشتباه کردم. قرآن را زیر مفاتیح گذاشتم. ایشان با لحن مهربانی گفتند: "هیچ وقت قرآن را زیر مفاتیح نگذارید و روی قرآن هیچ چیزی را قرار ندهید." ایشان برای قرآن خیلی احترام قائل بودند.

تکیه کلام‌شان این بود

تکیه کلامشان این بود" سلامت باشید". این را با حالت خاصی می گفتند که متوجه می شدی مورد تشکر قرار گرفته ای. هر کاری برای ایشان انجام می دادیم می گفتند:"سلامت باشید".

پرسش امام درباره نام یک درخت

یک روز صبح داشتم می رفتم بیرون و ایشان در حیاط قدم می زد. من آمدم سلام کنم و از حیاط بیرون بیایم که ناگهان ایشان جلوی من ایستادند. گفتند این درختی که همه اش سبز است، اسمش چیست؟ من اول سوال ایشان را متوجه نشدم . فکر کردم می گویند درخت همیشه سبز. این بود که عرض کردم:" آقاجون درخت کاج است." ایشان عصایش را بلند کرد و آن دورتر را نشانم داد و گفتند " اون درخت را می گم." درختی که سر تا پا سبز بود. من اسمش را نمی دانستم. این بود که گفتم:" آقا این درختی است که شهرداری کنار خیابان ها می کارد."

امام لبخندی زدند و گفتند:" سلامت باشید و رفتند." روز بعد من آمدم از یک نفر پرسیدم و فهمیدم اسمش اقاقیا است. بعد با فاصله کمتر از 48 ساعت آمدم که در حیاط سر زمان مقرر امام داشتند قدم می زدند . سلام کردم و رفتم بالا. به بچه ها گفتم دیروز امام از من سوالی کرده که جوابش را بلد نبودم و رفته ام و پرسیده ام. اما خجالت می کشم الان بروم به ایشان بگویم. بچه ها مرا تشویق کردند که حتما برو و به ایشان جوابش را بده. باز برگشتم به حیاط و سلام کردم. وقتی سلام کردم ایشان ایستادند.

گفتم: "آقا جان من رفتم اسم آن درخت را پرسیدم. اسمش اقاقیا است." ایشان با کمال مهربانی و نگاه آرامش بخشی، ضمن تشکر از من در یک جمله پاسخ دادند و فرمودند: " گفتند اقاقیاست. سلامت باشید." یعنی از فرد دیگری پرسیده بودند و جوابش را یافته بودند اما چنان صمیمانه و مهربان جوابم را دادند که فهمیدم امام در پیدا کردن پاسخ سوالاتشان چقدر دقیق هستند.

سیاسی صحبت نمی کردند، با خانواده خوش و بش می کردند

در ساعتی که خانواده برای دیدار می آمدند، اینقدر جمعشان گرم بود که آدم احساس نمی کرد حالا این بزرگ‌مرد، رهبر یک مملکت است. گپ و گفت هایشان با اعضای خانواده معروف بود. با همه خانواده سرو کله می زدند. سیاسی صحبت نمی کردند. با خانواده مزاح می کردند. بگو و بخندی در اتاق بالا بود که حتی احساس نمی کردی امام بستری و بیمار هستند. با بعضی، از جوانی شان حرف می زدند. برای برخی از حالشان می گفتند. با بچه ها بگو و بخند می کردند.

یادم هست پس از تولد علی، او را آوردند که امام در گوش ایشان اذان بخوانند. گفتند مراقب باشید که سرش به جایی نخورد. گاهی علی بعدها که بزرگ تر شده بود می آمد در بیمارستان با امام بازی می کرد. گوشی پزشکی را می گرفت و دکتر امام می شد و با ایشان شوخی می کرد.

شوخی امام با دخترها، فاطی و فوتی

می دانید حضرت امام برای نام گذاری دختر، فقط نام فاطمه و زهرا را می پذیرفتند. در خانواده خودشان همه چند تا فاطمه بود. یک بار در یکی از ملاقات‌ها که اعضاء خانواده جمع بودند دختر خانم ها از ایشان پرسیدند آقا ما چند تا فاطمه داریم و هر کدام را صدا می‌کنیم همه جواب می‌دهند. حالا چه کنیم؟ امام به شوخی جواب داد:" خب یکی را فاطی صدا کنید و یکی را فوتی " که همه خندیدند.

وقتی امام ناراحت شدند و اعتراض کردند

می گفتند استفاده بی مورد برق، مورد ضمان است. حرام می دانستند. هیچ وقت ندیدیم که چند چراغ خانه را با هم روشن کنند. به هر جا وارد می شدند برق آنجا را روشن می کردند و هر وقت خارج می شدند، خاموش می کردند. مثلا حتی در راهرو هم وقتی می خواستند حرکت کنند یک چراغ، یک چراغ روشن می کردند و حرکت می کردند. وقتی داخل اتاق نشسته بودند، اگر می خواستند بروند دستشویی چراغ اتاق را خاموش می کردند. اینقدر با وسواس و دقت نظرمساله را رعایت می کردند.

می خواستند بروند برای ملاقات عمومی. قبل از رفتن تاکید می کردند چراغ ها را خاموش کنید. یک بار بعد از ملاقات که رسیدند، دیدند چراغ های متعددی روشن است. ناراحت شدند، اعتراض کردند و گفتند وقتی کسی در اتاق نیست، این همه چراغ، چرا روشن است؟

آموزش تنظیم امواج رادیو

یک بار ایشان داشتند استراحت می کردند که مرا صدا کردند و رادیو را خواستند. یک رادیو بود که هفت تا موج داشت. گفتند این را روشن کن. من کار با این رادیو را بلد نبودم و خواستم بیرون بروم و از همکاران بپرسم. ایشان با لحنی مهربانانه گفتند:"کجا؟ " نه به حالت دستوری. بلکه خیلی صمیمی گفتند: کجا می ری؟ رادیو در دستم بود که اول اشاره به ولوم دستگاه کردند که روی کجا تنظیمش کنم. بعد اشاره به موج رادیو کردند و گفتند:" بیارین بیارین بیارین تا اینجا." با همین لحن. بعد این دکمه سبز رنگ را فشار بدهید. وقتی دکمه را زدم گفتند لطفا بگذارید روی میز. جالب این بود که با وجود فاصله شان، موج را دقیقا به من گفتند. چنان دقیق موج را نشان دادند که وقتی رادیو روشن شد صدا صاف و بی خش بود. این دقت امام برایم خیلی شگفت انگیز بود.

رادیو عراق هرگز، رادیو بی بی سی مرتب

ایشان کاملا به صدا های رادیو ها آشنا بود. هنوز رادیو را باز نکرده، می توانستند از روی صدا تشخیص بدهند که کدام رادیو را گرفته. یک بار یکی از بچه ها رادیو را از بیرون آورد و سریع وارد اتاق شد تا به آقا بدهد. همین که وارد شد و رادیو را روشن کرد، امام تا صدای رادیو را شنید گفتند رادیو عراق است ببرید بیرون. هرگز به رادیو عراق گوش نمی کردند چون مدام فحاشی می کرد. حرف درست و حسابی برای شنیدن نداشت. اما رادیو بی بی سی را همیشه سرساعت و مرتب گوش می دادند.

رادیوهای بیگانه را 6 صبح گوش می دادند. امام همیشه 5 تا 10 دقیقه اخبار ساعت های مختلف را گوش می کرد.برخی مواقع می دیدم که زمان خواندن روزنامه یا شنیدن رادیو و دیدن تلویزیون، یادداشت هایی برمی داشتند.

مقید بودن برای رعایت محرم و نامحرم

اولا اینکه برای ورود به داخل اتاق، یک آویزی قرار داده بودند که وقتی در باز می شد صدا می داد و همه متوجه می شدند کسی وارد شده. یک قاعده و رمزی را هم گذاشته بودند که هر کس وارد می شد می گفت یا الله و امام پاسخ می داد بسم الله تا فرد حق ورود به اتاق را پیدا می کرد. وقتی ما داخل اتاق بودیم و خانم ها وارد می شدند امام سریع به خانم ها اعلام می کردند یا الله که یعنی نامحرم داخل هست تا آنها مراعات کنند. با وجودی که اعضای خانواده را هم ما دیده بودیم و هم به عنوان مریض گاهی مراجعه می کردند ولی امام این احتیاط ها و دقت نظر را در برخورد محرم و نامحرم داشتند.

شهادت می دهی که این خون نیست؟

یک بار روی بازوی شان یک پنبه الکل گذاشته بودم که جای تزریق یک سوند قلبی بود. بعد که پنبه را برداشتم ، جای آن قرمز شده بود. البته خون نبود. فقط رنگش قرمز بود. به اندازه یک نصف عدس فرض کنید. می خواستند وضو بگیرند. سوال کردند:" این خونه؟" گفتم: "نه آقا جان، این خون نیست." باز گفتند:" شهادت می دهی که این خون نیست؟" گفتم: بله آقا. برای من جالب بود که ایشان به عنوان یک مجتهد، از یک متخصص شهادت گرفتند.

ما به این همه سبزی خوردن نیاز نداریم

امام مراقبت می کرد از اینکه خوردنی یا هر چیز اضافه‌ای وارد خانه نشود. آقای رضا فراهانی که خرید ها را انجام می‌داد، یک بار سبزی خوردن خریده بود. امام در حیاط ایشان را دیده بود و پرسیده بود:" این همه سبزی برای کیست ؟" حاجی فراهانی گفته بود برای خانه خریده‌ام. امام مقداری از سبزی را جدا کردند و گفتند:" ما به این همه سبزی نیاز نداریم. " همین مقدار کافی است بقیه را به آقایان دفتر بدهید.

پماد خیار و ماجرای جوراب سرمه‌ای ساق بلند

پوست دست و پای امام شدید خشک می شد. تجویز شده بود که باید یک روز در میان، پماد خیار بزنند. یک پماد ایرانی بود که هر یک روز در میان کل دست و پای ایشان را پماد می زدیم. هر بار که می رفتم و کار را انجام می دادم امام با یک حالت مهربانی می فرمودند " سلامت باشید." به طور مرتب این پماد زده می شد.

بعد از مالیدن پماد جورابشان را پایشان می کردم. یک جوراب سرمه ای رنگ ساق بلند که خیلی کهنه بود که زیر و رویش اصلا قابل تشخیص نبود. اینقدر کهنه شده بود. یک بار این جوراب را اشتباه پای امام کردم و ایشان لنگه دوم را گرفتند و خطی نازک روی جوراب را نشان دادند و گفتند این خط ، خط زیر جوراب است.

مانیتور، قلب امام را در وضعیت قرمز و بمباران چگونه نشان می داد؟

وقتی که ایشان در سی سی یو بودند و پدافند شروع به کار کرد، اعلام وضعیت قرمز شد. می دانید که جماران هم یکی از نقاط حساس بود. البته ایشان هیچ وقت نپذیرفت که به پناهگاهی که در آن نزدیکی درست کرده بودند برود. آقا خیلی آرام گفتند که چراغ را خاموش کنید. یعنی یک رفتار عقلانی و منطقی و موضع امنیتی در برابر واقعه. بعد خود ما قلبمان شروع می‌کرد به تپیدن از بمب باران و موشک باران. من که قلب امام را با مانیتور کنترل می کردم، دیدم ذره ای تغییر پیدا نکرده. خیلی این عجیب بود.

طبیعتا در آن وضعیت باید دچار تغییر می شد. ضربان قلب ما می زد اما قلب امام انگار که آرام تر از قبل باشد مشغول کار خودش بود. انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده.

یک روز کارهمه ما در اتاق سی سی یو تمام شده بود. همه داشتیم از اتاق بیرون می رفتیم. من آخرین نفری بودم که خواستم از اتاق بیرون بروم که ناگهان صدایشان را شنیدم. مرا با لحنی بسیار زیبا صدا کردند. کلامشان این بود:" نگاه کن" اینگونه صدا زدند. بعد نکاتی را فرمودند که به دفتر منتقل کنم. کلامشان خیلی صمیمی و دوستانه بود. من تمام جانم لرزید و تا مدت ها این کلام در من حالت شعف ایجاد کرده بود. سریع برگشتم فقط نگاه کردم. یک سیمای نورانی که یک دست لباس سفید پوشیده بود و رویشان هم یک لحاف سفید بود. دیدنی ترین تصویری که می شد دید و صدایی که می شد شنید. هنوز این صدا، در قلبم هست.

یک سخن خودمانی

ببینید! من هر چی می گویم از رفتارهایی گفتم که خودم دیدم . شنیده نیست. خوانده نیست. چون نیازی هم ندارم حرفی از دیگران بزنم. خیلی از این رفتارها برای دل ما تعریف دارد. واقعا من نمی دانم چطور شد که برای کار مهم پرستاری امام انتخاب شدم. این یک عنایت بزرگ بود که نصیبم شد. تا زمانی که امام زنده بود و ما جماران بودیم اصلا زندگی نمی شناختیم. ذره ای اطلاع نداشتم در خانه خودم چه می گذرد. زندگی ما امام شده بود. امام می دانید یعنی چی؟ از نظر شما شاید یک رهبر سیاسی باشد یا نمی دانم یک پیروز انقلاب ایران. برای ما نه. پیامبر بود که مبعوث شده بود.

در دوران حیات حضرت امام، ذره ای به فکر کار و آینده و مسائل خانوادگی روزمره نبودم. نمی دانستم اصلا در خانه خرید می کنند، نمی کنند، کوپن می گیرند، نمی گیرند. تا رحلت امام و حتی یک سال بعد از رحلت نمی دانستم بچه هایم کجا مدرسه می روند. کلاس چندم اند. همه چیز مسئولیتش با حاج خانم بود. ما برای بودن در کنار امام سر و پا نمی شناختیم. خودمان را در وجود امام می دیدیم. شخصیت ما یک تعریف داشت آن هم فدایی امام.







 
نظرات خوانندگان:
 

نظرات حاوي توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمي‌شود.

نام:
پست الکترونيک:
متن پيام:


 
آخرين اخبار و مطالب 
گزارش بلومبرگ از طرح امارات برای تشکیل ائتلاف نظامی شیخ نشن ها برای حمله به ایران
یادداشتی از: عسکری چاوردی*
آنچه درباره تنگه هرمز دروازه مقدس ایران‌ نمی‌دانید و هوش از سر آدم می‌برد / این نام از کجا آمده؟
یادداشتی از: سروش بامداد
سرباز وظیفۀ 50 ساله می‌خواهید چه کار؟!
بیگدلی، تحلیلگر مسائل بین‌الملل: چین همانند آمریکا خواستار بازگشایی تنگه هرمز است/ خرید نفت پر تخفیف ما و پرداخت هزینه آن به یوان، برای چین بسیار مقرون به صرفه است‌/ سفر ترامپ تا دو هفته آینده نتایج خود بر مسأله ایران را نشان خواهد داد
یادداشتی از: عباس موسایی
زنجیره مصالحه در برابر ائتلاف منازعه‌طلب
اختصاصی:
پوستر"یا مُحَمَّدَبنَ عَلیٍّ اَیُّهَا التَّقِیُّ الجَوادُ "با خطاطی آقای محمد مسلم خانی
جایزه ۲۰۰ هزار دلاری آمریکا برای کسب اطلاع از یک افسر سابق که به ایران پیوسته
مراسم آیینی سالانه "فاطیما" در معبد فاطیما در پرتغال/ آسوشیتدپرس
فرق نوه‌ی امام خمینی(ره) با نوه‌ی رضاخان
هشدار معاون سیاسی سپاه: متأسفانه مشاهده می‌شود افراد یا گرو‌هایی با رفتار، گفتار و نوشتار‌هایی که ایجاد بدبینی و اختلاف می‌نماید، دوقطبی‌های کاذبی را زمینه‌سازی می‌کنند
نیویورک تایمز:گزینه‌های دولت شامل کارزارهای بمباران شدیدتر علیه اهداف نظامی و زیرساخت‌ها در ایران است
نماینده چین در شورای امنیت و رئیس دوره‌ای این شورا می‌گوید که «محتوا» و «زمان‌بندی» پیش‌نویس قطعنامه آمریکا و کشورهای حاشیه خلیج‌فارس درباره تنگه هرمز و ایران مناسب نیست
اختصاصی:
روز جهانی بزرگداشت فردوسی و بزرگداشت زبان فارسی، پوستری از خانم شیرین نوشیروان
مسئول دبیرخانه شورای عالی حوزه‌های علمیه:
حضور مردم در خیابان رمز موفقیت میدان نبرد است / عبرت‌های فاصله گرفتن از ولایت
بازگشت حشره مزاحم به خیابان‌های تهران
واکاوی سفر بحرانی دونالد ترامپ به پکن با نگاهی به روایت رسانه‌های خارجی
دیپلماسی در بن‌بست؛ آیا کلید صلح خاورمیانه در شهر ممنوعه است؟
طی پیامی در شبکه‌های اجتماعی مطرح کرد؛
ماموریت جدید پزشکیان برای عارف در مورد اینترنت
طی پیامی در شبکه‌های اجتماعی؛
اصول اصلی ایران در مذاکرات اعلام شد
یادداشتی از: محمود الهاشمی*
سرنوشت دولت الزیدی در عراق
رام امانوئل :
ایران ثابت کرد که ارتش آمریکا باید تغییر دکترین بدهد

آرشیو همه مطالب


 
پربازديدها 
در الجزیره مطرح کرد؛
مقاله جدید ظریف در مورد جنگ رمضان: ایران نشان داد ظرفیت و تاب آوری بالای نظامی دارد/ همسایگان عرب ما به‌طور مستمر در سمت نادرست تاریخ ایستادند/ ایران مشتاق زندگی مسالمت‌آمیز با برادران و خواهران مسلمان خود در منطقه است
در گفت‌وگو با جماران؛
آیت‌الله پورمحمدی، عضو مجلس خبرگان رهبری: مواظب باشیم وحدت، صمیمیت، همدلی و همگامی حفظ شود/ گناه منحصر در کم‌حجابی و بی‌حجابی نیست/ امر به معروف و نهی از منکر هم باید با شرایطش باشد
یادداشتی از: حجت الاسلام هادی سروش
امید مردم را ناامید نکنید و با ملت شوخی نکنید!
در دیدار مدیران و امدادگران جمعیت هلال احمر؛
آیت الله سید حسن خمینی: جنگ اخیر پارادایم شیفت بزرگی را در منطقه پدید آورد/ شرط حفظ پیروزی حمایت از تصمیمات کلان نظام است/ بحمدلله رهبر معظم انقلاب مشرف بر امور هستند؛ تصمیمات را ایشان قبول و امضاء می کنند/ کاسه داغ تر از آش نباشیم
دیدار فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا با فرمانده معظم کل قوا/ گزارش سرلشکر عبدالهی به آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای درباره آمادگی نیروهای مسلح
اختصاصی:
دو پوستر آیینی با خطاطی اقای محمد مسلم خانی
مسئول دبیرخانه شورای عالی حوزه‌های علمیه:
حضور مردم در خیابان رمز موفقیت میدان نبرد است / عبرت‌های فاصله گرفتن از ولایت
عکس:
دست نوشته بامزه و طعنه‌آمیز زن جوان در تجمعات شبانه: اگر شتر...
تعیین دستور کار از طرف آمریکا برای نخست وزیر جدید عراق!
نخست‌وزیر انگلیس: ما وارد رویارویی با ایران نخواهیم شد/ اگر به توصیه‌های احزاب دیگر گوش داده بودیم، همین الان در یک بن‌بست با تهران گیر کرده بودیم
رام امانوئل :
ایران ثابت کرد که ارتش آمریکا باید تغییر دکترین بدهد
اختصاصی:
روز جهانی بزرگداشت فردوسی و بزرگداشت زبان فارسی، پوستری از خانم شیرین نوشیروان
یادداشتی از: خانم سمیه متقی
پدیده خطرناک تندروهای تریبون‌‎دار
اعلام آمادگی ایران برای حمایت از طرح ۴ ماده‌ای رئیس جمهور چین
وال استریت ژورنال: حمایت گسترده قطعاتی چین از صنایع نظامی ایران
حمله به ۲ ملی‌پوش بوکس جوانان/ علت درگیری: توهین به پیراهن تیم ملی از طرف 4 جوان مهاجم/ بازداشت دو نفر، ضارب متواری است
محرومیت از یک ویتامین؛ کشف نقطه ضعفی پنهان در سلول های سرطانی/ تحقیقات 2026
در خواست کمک جنگنده F-۳۵ آمریکا بر روی دریای عمان
مسلمانان ژاپن: بین ادغام و اخراج؛ داستان مسجدی در فوجیساوا
یادداشتی از: محمود الهاشمی*
سرنوشت دولت الزیدی در عراق


 
آمار بازديد از سايت 
تعداد بازدید امروز: 2838
تعداد بازدید دیروز: 4926
بازدید کل: 78762020
مشاهده آمار کامل
تمامي حقوق براي هيئت انصارالخميني (ره) محفوظ است.