اسلام خوانشهای گوناگون دارد. مردم در سال 57 و 58 جلب و جذب خوانش طالقانی شدند. همین حالا در 1405 اطراف ما در افغانستان با اسلام طالبانی رو به روییم و در ترکیه با اسلام اخوانی- اردوغانی و در عراق با اسلام سیستانی ( کمتر سیاسی). در سوریه هم اسلام جولانی ظهور کرده و در عربستان اسلام وهابی حاکم است. اسلام طالقانی بود که دل ها را ربود و البته آن که هدایت کرد و طالقانی و منتظری را از کنج زندان به متن بازگرداند کسی جز (حضرت) آیتالله خمینی نبود.
عصرایران؛ امروز 19 شهریور 1405 خورشیدی چهلو هفتمین سالروز خاموشی ناگهانی و شوکآور آیتالله سید محمود طالقانی است؛ مردی که مردم ایران با خوانش او از اسلام در سال 1357 انقلاب کردند و 4 شاهد این مدعا:
دو راهپیمایی بزرگ تاسوعا و عاشورا در آذر 57 به پیشقراولی او*
رأی بالا به او در انتخابات خبرگان قانون اساسی در تابستان 58
حضور گسترده در نماز جمعۀ تهران به امامت او
تشییع جنازۀ باشکوه و تا آن زمان بی سابقه در شهریور 58
درست است که رهبری انقلاب با آیتالله خمینی بود اما امام از ایران دور بود و نماد روحانیت انقلابی در داخل و مورد اجماع گروه های فکری مختلف و نزد مردم کسی جز سید محمود طالقانی نبود و گزاف نیست اگر گفته شود بعد از آن که در 4 آبان 1357 مورد عفو قرار گرفت و به اتفاق دو روحانی مبارز دیگر ( آیتالله حسینعلی منتظری و آیتالله حسن لاهوتی) از زندان آزاد شدند استقبال از او به مراتب بیشتر بود با آن که آقای منتظری به لحاظ مرتبۀ فقهی به مراتب بالاتر و در جایگاه مرجعیت بود و آقای لاهوتی شکنجه جسمی و دست کم آزار بدنی هم دیده بود اما طالقانی حس و حال دیگری داشت و این سخن آخر را تنها کسانی می توانند دریابند که او را از نزدیک دیده بودند.
در همین کتابی که دکتر عباس میلانی در خارج از کشور نوشته و چاپ شده (و همه میدانیم چه نسبتی با جمهوری اسلامی دارد و چه زمانی که به عنوان مبارز چپ با رژیم شاه در تقابل بود و چه حالا که مقابل جمهوری اسلامی و حتی متمایل با سلطنت طلبان است و علاقه و ارادتی به روحانیون ندارد) یکی از سی چهرۀ او سید محمود طالقانی است و دربارۀ دورانی که در زندان با هم بوده اند مینویسد:
از همان روز اول که به بند "آقایان" در اوین آمدم دریافتم او با بقیۀ روحانیون تفاوت دارد. تبار او به نایینی برمیگشت که می کوشید تشیع را با دموکراسی سازگار کند.
عباس میلانی البته در پایان این گفتار به طعنه مینویسد "طالقانی از تبار نایینی بود ولی عملا جاده صافکن اندیشۀ شیخ فضلالله نوری شد". این ادعا در حالی است که در تمام 47 سال بعد از درگذشت طالقانی جدال دو اندیشه ادامه داشته و نمیتوان گفت تفکر ضد مشروطۀ شیخ فضلالله ( و در روزگار ما ضد جمهوریت) به تمامی در جمهوری اسلامی غلبه کرده چرا که به هر حال همچنان انتخابات برگزار می شود ولو قبل آن با نظارت استصوابی تا می توانند دخالت می کنند و هر چند به لطف همین نظارت استصوابی آن نحله فکری در دو مجلس خبرگان وشورا قویتر شده و می دانیم چهرههایی چون آیتالله مصباح یزدی و میرباقری به صراحت در نفی جمهوریت سخن گفتند و میگویند که معادل نفی مشروطه در آن دوره است ولی یادمان باشد دومی هنوز تئوریسین رسمی نشده و به جایگاه مصباح در ادبیات رسمی نرسیده است.
غرض از این یادداشت البته نه صرف یادکرد یک چهره سیاسی و روحانی مشهور که در تنها انتخاباتی که شرکت کرد بالاترین رأی را به دست آورد که دو نکتۀ دیگر است:
اول. خطای فاحش شاه که وقتی شخصیتی به آن سلامت و محبوبیت و شهرت را به زندان میاندازد تا جایی که رییس زندان و زندانبان به او احترام میگذاشتند نمیتوانست دم از مردمیبودن بزند و این همان نکتهای است که سلطنت طلبان امروز خود را به نفهمیدن زدهاند. نصف مردم تهران در تابستان 58 پشت سر طالقانی نماز میخواندند و باز نصف مردم تهران در انتخابات خبرگان قانون اساسی به او رأی دادند. آن وقت همین آدم در تابستان سال قبل در زندان بوده است!
دوم. اسلام خوانشهای گوناگون دارد. مردم در سال 57 و 58 جلب و جذب خوانش طالقانی شدند. همین حالا در 1405 اطراف ما در افغانستان با اسلام طالبانی رو به روییم و در ترکیه با اسلام اخوانی- اردوغانی و در عراق با اسلام سیستانی (کمتر سیاسی). در سوریه هم اسلام جولانی ظهور کرده و در عربستان اسلام وهابی حاکم است. اما اسلام 57 که دل مردم را ربود اسلام طالقانی بود و البته آن که هدایت کرد و طالقانی و منتظری را از کنج زندان به متن بازگرداند کسی جز امام خمینی نبود.
دو نکته اصلی همین بود و اگر حوصله دارید باقی مطلب و در واقع شرح و ایضاح:
کثیری از جمعیت حال حاضر ایران متولد سالهای پس از درگذشت طالقانی (1358)اند یا آن هنگام کودک بودهاند و نام او را تنها در ایستگاههای مترو یا روایتهای رسمی شنیدهاند و حداکثر این که میدانند نمایندۀ اول تهران در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی یا مجلس خبرگان قانون اساسی بوده و نخستین امام جمعۀ تهران بعد از انقلاب یا عضو یا رییس شورای انقلاب.
طالقانی اما فراتر از این عنوانها بود. چرا که نام او به تعبیر امروز و چنان که گفته آمد برند انقلاب با قرائت دموکراتیک بود و در غیاب امام خمینی محبوبترین روحانی در داخل کشور.
در ترسیم اوج محبوبیت این روحانی همین بس که در روزهای تاسوعا و عاشورای سال 57 میلیونها نفر در تهران پشت سر او راهپیمایی کردند. راهپیمایی بزرگی که به منزلۀ رفراندوم تلقی شد و رژیم شاه مشروعیت کامل خود را با وجود دولت نظامی به ریاست ارتشبد ازهاری و اعلام حکومت نظامی در شهرهای مختلف از دست داد. مضحک بود که به موجب حکومت نظامی اجتماع بیش از دو سه نفر ممنوع باشد اما دو سه میلیون نفر در پایتخت راه پیمایی کنند.
یکی از مهمترین دلایل انتخاب مهندس بازرگان به نخستوزیری دولت موقت نیز دوستی طالقانی با او بود. چندان که در زمرۀ بنیانگذاران نهضت آزادی ایران در اوایل دهۀ 40 به حساب میآید هر چند که شخصیت او به مرور زمان فراحزبی شد و طیف های مختلف را پوشش میداد.
در نگاه نسل انقلاب طالقانی مرد شماره دو انقلاب بود که البته هیچگاه درصدد رقابت با امام خمینی بر نیامد. جالب است یادآوری شود در دورانی که زندان بود برای کتابی که در زمینه اقتصاد نوشت عنوان «امام» را برای او هم به کار بردند اما بعد از آن ادامه نیافت.
در اولین پوستر منتشره سپاه تازه تأسیس پاسداران تصویر او در کنار امام خمینی و دکتر علی شریعتی با این عبارت نقش بست: و ظلمت شب از این سه تَن بگریخت.... همین نشان میدهد در چه مرتبهای قرار داشته است.
با این همه باید اشاره کرد روز 21 بهمن 57 و هنگامی که حکومت نظامی از ساعت 4 بعد از ظهر اعلام شد آقای طالقانی اطلاعیهای صادر کرد که چاپ شد اما توزیع نشد و در آن از نقشۀ حکومت برای ایجاد حمام خون خبر داد و مردم را از درافتادن در این دام برحذر داشت. رهبر فقید انقلاب اما ساعتی بعد اطلاعیهای کاملا متفاوت صادر کرد و از مردم خواست تسلیم نشوند و به خیابان بیایند و همین تصمیم طومار رژیم سلطنتی را در هم پیچید و البته هیچ گاه این ماجرا را به روی او نیاورد.
اطلاعیه چاپ شده اما توزیع نشده طالقانی را این نویسنده دیده است و می توان حدس زد یا از اعلام قریبالوقوع بیطرفی ارتش بیاطلاع بوده و نقشی که دو ارتشبد – عباس قرهباغی و حسین فردوست- ایفا خواهند کرد یا امام خمینی با روحیۀ یگانهای که داشت تصمیم شجاعانهای گرفت و تفاوتها یا امتیازات خود را به نمایش گذاشت.
طالقانی، روحانی متفاوتی بود و دو کلیدواژه داشت: اولی قسط** و دومی شورا. او دوست داشت همۀ گروههای سیاسی در صحنه بمانند و اختلافات آرامآرام شروع شد و اندک زمانی بعد از پیروزی انقلاب و بازداشت یکی از فرزندان خود در یکی از کمیتهها تهران را به حالت قهر ترک کرد و به باغ حسین شاهحسینی از فعالان جبهۀ ملی و اولین رییس سازمان تربیت بدنی بعد از انقلاب در کرج رفت و مجاهدین خلق اولین حرکت خود را سامان دادند و برای حمایت از طالقانی اعلام آمادگی کردند ولی او وارد این بازی نشد و به قم رفت و با امام دیدار کرد و به تهران بازگشت.
علاقۀ امام به او چنان بود که وقتی دربارۀ حجاب زنان اظهار نظر کرد و در حالی که در کسوت مرجعیت هم نبود امام بر نظر او صحه گذاشت.
طالقانی دموکرات منش بود و به شورا و حکومت شورایی و نه متمرکز باور داشت و برای حل اختلافات قومی تلاش خود را به کار می بست.
از این رو روند مجلس خبرگان قانون اساسی را چه بسا نمیپسندید ولی علنی اعتراض نمیکرد و همین که روی زمین نشست و نه روی صندلی به این ناخرسندی تعبیر شده هر چند روایت غالب این است که دوست نداشت به جای سناتورها در مجلس سنای شاه بنشیند هر چند که نویسندۀ این سطور روایت نخست را باور دارد و نمی تواند بپذیرد طالقانی شهره به روشنفکری با صندلی مشکل داشته باشد.
به خاطر همینها و صدق و صفای او بود که چنان که در آغاز آمد نصف جمعیت تهران پشت سر او نماز میگزارد و هر چند به خاطر همه اینها باید یاد او را همواره زنده نگاه داشت اما باز به همان نکتۀ اصلی بازمی گردم:
واقعیت این است که قرائت واحدی از اسلام وجود ندارد ولی مردم ایران قرائتی از اسلام را در انقلاب 57 برگزیدند که نماد آن طالقانی بود. نکتۀ مهم همین است و هزار بار هم گفته شود کم است و بهترین پاسخ به اقتدارگرایان امروز که تریبون های صدا و سیما را در اختیار گرفتهاند.
مصداق دیگر این که خطبههای نماز جمعه را او میخواند و سخنران پیش از خطبهها هم محمد مجتهد شبستری بود که از معدود چهره های باقی مانده صدر انقلاب است و امسال 90 ساله شد و لباس روحانیت را داوطلبانه کنار گذاشته و اسلام را با قرائت هرمنوتیکی ترویج میکند. به این معنی که متن مقدس است ولی تفسیرهای بعدی مقدس نیست.
19شهریور مناسبتی است تا در آن با قاطعیت و بی لکنت تصریح شود: مردم بر پایۀ قرائت طالقانی به خیابان آمدند، از دولت بازرگان حمایت کردند، در همه پرسی جمهوری اسلامی رأی آری دادند و در خبرگان قانون اساسی بالاترین رأی را در تهران به نام سید محمود طالقانی نوشتند و هر جمعه دو میلیون نفر به او اقتدا میکردند.
با این اوصاف می توان گفت طالقانی یک نام نیست تا مانند شخصیتهای سیاسی و مذهبی و فرهنگی دیگر گرامی داشته شود. بلکه نگاه او مهم است.
درست است که به لحاظ تبار فکری به نایینی و مشروطه تعلق داشت نه شیخ فضل الله و مشروعه خواهی و مشئومه دانستن مشروطه اما از اعدام شیخ فضلالله نوری به دست رهبران مشروطه و با حکم یک روحانی ( شیخ ابراهیم زنجانی) انتقاد میکرد و آن را لکۀ ننگ بر دامان مشروطه میدانست.
طالقانی به سید مجتبی نواب صفوی رهبر فداییان اسلام هم در خانه پناه داد در حالی که حامی فکر و روش آنها نبود چندان که یکی از بنیانگذاران تشکیلاتی بود که به صراحت میگفتند «ما مسلمان، ایرانی و مصدقی هستیم» اما این مصدقی بودن را دستمایۀ دو گانۀ «مصدق – کاشانی» و تکرار آن در جمهوری اسلامی نکرد.
یاد طالقانی را باید زنده نگاه داشت چون کار ما را در فهم قرائت خوانش انقلاب 57 در چهل سال پیش آسان میکند و پاسخی به آنانی است که در سالهای اخیر اصطلاح پنجاه و هفتی را برای تخطئه آن آرمان خواهی دمکراتیک ساختهاند.
این واقعیت را هم نمیتوان انکار کرد که به لحاظ اقتصادی سوسیالیست بود. روحانی و مجتهد و مفسر قرآن بود اما سوسیالیست بود. حاشا که بگوییم کمونیست یا ماتریالیست بلکه به سوسیال دموکراسی باور داشت.
برای نسل کنونی که منتقد است و خاطره ای از انقلاب 57 ندارد و درباره چرایی انقلاب 57 و اتفاقات صدر انقلاب میپرسد طالقانی تنها یک نام نیست، یک پاسخ است. یک رمزگشایی است. قرائت مورد نظر انقلاب 57 از اسلام و قرآن. کما این که در تلویزیون بعد از انقلاب برنامۀ «با قرآن در صحنه» با نگاه و تفسیر او پخش می شد.
کافی است به این نکته دقت کنید که پس از درگذشت او قرار بود این برنامه با تفسیر امام خمینی ادامه یابد و با نگاه عرفانی و چند قسمت هم پخش شد اما چون در مقام حکومت نشسته بود و برخی مراجع سنتی نگاه عرفانی را نمیپسندیدند ادامه نداد. حال آن که برنامه طالقانی ادامه یافت و با مرگ قطع شد.
روزگاری یک فعال سیاسی مشهور برای آن که بروز تفاوت ها در ادامۀ مسیر را نشان دهد یادآور شد: در سال 58 امام جمعۀ تهران سید محمود طالقانی بود و سخنران پیش از خطبهها محمد مجتهد شبستری ( متفکر اسلامی را برادرش محسن مجتهد شبستری امام جمعۀ درگذشتۀ تبریز اشتباه نگیرید). بعدها کار به جایی رسید که امام جمعۀ تهران آقای جنتی و احمد خاتمی شد و پیش از خطبه ها مصباح یزدی سخنرانی میکرد که در سراسر صحیفۀ نور (گفتهها و احکام امام خمینی) تنها دو بار نام او آمده است.
*پی نوشت:
درباره آن دو راهپیمایی در روزهای 19 و 20 آذر 1357 دو نکتۀ قابل توجه این که:
اولا: حکومت نظامی اجتماع بیش از سه نفر را ممنوع اعلام کرده بود اما میلیونها نفر در تهران این فرمان را زیر پا گذاشتند. نه تنها حکومت نظامی برقرار بود که دولت نظامی ( به راست ژنرال ازهاری) تشکیل شده بود.
در شهرهای دیگر نیز راهپیمایی برگزار شد و منحصر به تهران نبود. (در تصویری از اردبیل پدر علی دایی که از بازرگانان سرشناس شهر بود پیشاپیش راهپیمایان است؛ قابل توجه انقلاب نادیده و جنگ نادیدهها که صفحات چهرههای مشهور را می کاوند و انتظار دارند عین نظرات آنان را تکرار کنند و اگر نکنند به خیانت متهم کنند و گاهی یک رنگپاش به دست کسانی میدهند تا روی دیوار خانههاشان شعار بنویسند!)
ثانیا راهپیمایی یا به تعبیر آن زمان پیادهرَوی با روز جهانی حقوق بشر مصادف شده بود ( 19 آذر 1357) و در بند 4 قطعنامه که شباهتی نداشت با قطعنامه هایی که در سال های بعد سازمان تبلیغات اسلامی مینویسد به این موضوع اشاره شده بود:
"تقارن این روز بزرگ مذهبی را با روز اعلامیۀ جهانی حقوق بشر غنیمت دانسته و اعلام میداریم که نه تنها تأمین حقوق فطری و طبیعی بشر از اساسیترین هدفهای جنبش ماست بلکه اسلام، خود مبتکرِ رسمی و حقیقیِ حقوق بشر بوده است."
بدین ترتیب در روزی تماما دینی بر "حق" تأکید شد در حالی که روحانیون غالبا بر "تکلیف" اصرار دارد. یکی از تفاوت های مفسرین دیروز با امروز این است که آنان "بار امانت" بر انسان را همان تکلیف می دانند و این که انسان مکلف است و امروزی ها حق و این که انسان محق است و یکی از این حقوق، حق تعیین سرنوشت و دخالت در عزل و نصب حکومت.
کلمۀ حق و حقوق تنها در بند 4 قطعنامه منعکس نیست و در بندهای دیگر نیز میبینیم و این هم گواهی است بر این که انقلاب 57 با نماد راه پیمایی/ همه پرسی/ پیاده روی 19و 20 آذر 1357 مبتنی بر اندیشه های سید محمود طالقانی بوده نه محمد تقی مصباح یزدی که نمیدانیم در آن راهپیمایی شرکت داشته یا نه. ( رییس فعلی مجمع تشخیص مصلحت یک بار در شرح مبارزات خود گفته بود به اتفاق ابوی - مرحوم میرزا هاشم آملی - در آن راهپیمایی شرکت داشته).
** دربارۀ قسط و برای این که بدانیم طالقانی به دنبال چه مدل و الگویی بود و اکنون به هر دلیل چه آرمان خواهی غیر واقع گرایانه، چه حوادث بعدی و جنگ و تحریم و حذف چهره های صدر انقلاب، دچار چه تغییراتی شده ایم دقت در همین یک کلمه کفایت می کند: قسط. طالقانی مدام از قسط میگفت و در کنار عدل و حتی برتر از آن بر آن تأکید داشت و در روزگار ما البته کثیری گرفتار قسط اند. اما نه آن قسط که طالقانی میگفت! مراد او از قسط، رفع تبعیض بود. به عبارت دیگر عدل به معنی حق در مقابل ظلم قرار میگیرد و قسط در مقابل تبعیض. در یک جامعه به میزانی که ظلم نباشد عدل جاری است و به اندازهای که تبعیض نباشد شاهد قسط هستیم. از آن قسط (در مقابل تبعیض) تا رنج از جلوههای مختلف تبعیض (در استخدام و دانشگاه و حق انتخاب شدن و حق انتخاب کردن) تا این قسط که بر تمام زندگی ما سایه انداخته (اقساط وام های مختلف) فاصله ای است که طی شد و نشانگر تفاوت نگاه نسل معاصر طالقانی با نسلی که نام طالقانی را همه روزه تنها در ایستگاه مترو طالقانی میشنود. هر چند از حق نباید گذشت که میدان طالقانی در عظیمیه کرج بسیار باشکوه و زیباست و شایستۀ نام او که البته به خاطر بوستان زیبای شهریار هم هست...