یکی از همین روحانیونی که دم از جنگ و جهاد و شهادت می زند و مخالف مذاکره و توافق است، در دوران جنگ، برای بازدید به یکی از جبهه ها رفته بود و چنان از صدای توپ و تفنگ ها وحشت کرده بود که التماس می کرد "همین امشب مرا به پشت جبهه برگردانید"! راوی می گوید به او گفتیم: حاج آقا! بچه های مردم هر روز و هر شب در جبهه این وضعیت را دارند؛ شما لااقل همین یک شب را تحمل کن. پاسخ داده بود: نه! وظیفه من جنگیدن نیست، درس خواندن است؛ آیت الله منتظری به من گفته تو در آینده مجتهد خواهی شد.
عصر ایران - جریان پایداری و حامیان آن که فکر می کنند ایران به حدی از نظر نظامی قدرتمند است که می تواند آمریکا را شکست دهد، اسرائیل را با خاک یکسان کند و فلسطین را آزاد کرده و به صاحبان اصلی اش بازگرداند، این روزها در حال فراخوان «قشون کشی خیابانی علیه هر گونه توافق احتمالی بین ایران و آمریکا و پایان جنگ» هستند.
آنها مدعی اند که مذاکره کنندگان ایرانی، برخلاف نظرات رهبری زیر بار توافقی ذلت بار رفته اند و نباید در مقابل این "خیانت" سکوت کرد بلکه باید به خیابان ها ریخت و توافق را به هم زد.
در این باره چند نکته زیر قابل ذکر است:
1 - اولاً این طائفه همیشه طلبکار و مخالف خوان و خودعقلکل پندار، از کی تا حالا زبان و سخنگوی رهبری شده اند که می گویند توافق خلاف خواست رهبری است؟!
آیا به زعم اینان، رهبری که حتی برای اتفاقاتی مانند درگذشت یک روحانی در نجف، واکنش نشان می دهد و پیام تسلیت می فرستد، در برابر مهم ترین واقعه ایران امروز -که آینده کشور را رقم می زند- به حدی منفعل و ناتوان شده است که چهار دیپلمات بروند و کشور را بفروشند و برگردند؟
یا سپاهی که در این ماه ها در خط مقدم جنگ با متجاوزان خارجی بوده و همه می دانیم که از نزدیک در جریان مذاکرات است و حتی در مواردی به طور مستقیم به روند آن کمک کرده، نقش تماشاگر را بازی می کند و اجازه می دهد قالیباف و عراقچی منافع ملی ایران را تقدیم آمریکا کنند؟!
این رویکرد مزورانۀ تندروها، بیش از آن که موضعی علیه مذاکره کنندگان باشد، تضعیف ارکان نظام است ؛ مأموریتی که گویا در اجرای آن، بسیار هم جدی اند؛ خاصه آن که خدا بر ایران و ایرانیان ترحم و تفضّل کرد و اینان نتوانستند گزینه مورد نظرشان را به رهبری برسانند و از این رو، بسیار ناخرسندند... و عاقلان را اشارتی، کافی است.
2 - اما فارغ از تحلیل عمقی علل سنگ اندازی ها علیه هر گونه توافق و صلح و آرامش، یک اصل مسلم وجود دارد و آن، آزادی ابراز عقیده و بیان و برگزاری تجعمات و راهپیمایی است که البته وقتی معنا می یابد که با "عدالت" همراه باشد.
اگر قرار است نظام در برابر این طائفه، قائل به آزادی بیان و آزادی تجمعات شود تا آنها بتوانند علیه مذاکره و مذاکره کنندگان شعار دهند، باید آزادی مشابهی به موافقان توافق داده شود که اینان نیز بتوانند در حمایت از تصمیم نظام برای پایان جنگ و امضای توافق و حتی از سرگیری رابطه با آمریکا تجمع و راهپیمایی کنند؛ آن وقت معلوم می شود که اکثر مردم ایران، حامی اراده نظام برای توافق اند و اقلیت، نمی تواند با داد و قال و به ضرب و زور صدا و سیمای میلی و سوء استفاده از تجمعات و ...، اراده خود را بر نظام و ملت تحمیل کند.
نمی شود که همیشه یک عدۀ قلیل، هر چه خواستند بکنند و بگویند و اکثریت، فقط نگاه شان کنند و خون دل بخورند و حرف هایشان را در گلو خفه کنند!
یا هر دو طرف باید حق حضور مسالمت آمیز خیابانی و ابراز عقیده داشته باشند یا هیچ کدام؛ این عادلانه است.
3 - چندی پیش یکی از مجری های صدا و سیما در برنامه ای که به آموزش باز و بستن کلاشنیکف مربوط بود، گفت که سال ها پیش در مسجد محله شان چنین آموزشی دیده است. معلوم شد او که حدود 30 ساله نشان می داد و رجز می خواند، حتی خدمت سربازی هم نرفته است و الا باید در دوران سربازی هم چنین آموزش هایی به او می دادند.
چند روز قبل هم خاطره ای از یک تاریخ نگار جنگ منتشر شد که نوشته بود یکی از همین روحانیونی که دم از جنگ و جهاد و شهادت می زند و مخالف مذاکره و توافق است، در دوران جنگ، برای بازدید به یکی از جبهه ها رفته بود و چنان از صدای توپ و تفنگ ها وحشت کرده بود که التماس می کرد "همین امشب مرا به پشت جبهه برگردانید"!
راوی می گوید به او گفتیم: حاج آقا! بچه های مردم هر روز و هر شب در جبهه این وضعیت را دارند؛ شما لااقل همین یک شب را تحمل کن.
پاسخ داده بود: نه! وظیفه من جنگیدن نیست، درس خواندن است؛ آیت الله منتظری به من گفته تو در آینده مجتهد خواهی شد.
از این ماجراها و افراد، بسیار زیادند و شاعر انقلاب، مرحوم محمدرضا آقاسی چه خوش اینان را وصف کرده است:
خیل درویشان دکان آراستند
کام خود را تحت نامت خواستند
خلق را در اشتباه انداختند
یوسف ما را به چاه انداختند
کیستند اینان؟ رفیق نیمه راه
وقت جان بازی به کنج خانقاه
فصل جنگ آمد، تماشاگر شدند
صلح آمد، لاله ی پرپر شدند
حالا اگر اینان واقعاً جنگ می خواهند و عرضۀ جنگیدن هم دارند، یک پیشنهاد واقعی داریم: از همین امشب در میدان های شهرهای مختلف، ثبت نام کنند و برای جنگ با اسرائیل به جنوب لبنان اعزام شوند تا در کنار نیروهای حزب الله با صهیونیست های جنایتکار بجنگند. البته باید مطمئن باشند که اعزام خواهند شد نه این که فرمی را به طور فرمالیته پر کنند و حس جنگاوری به ایشان دست بدهد! از جمله همان روحانی معروف که حالا دیگر آیت الله هم شده است و دغدغه ادامه تحصیل هم ندارد، می تواند در خط مقدم اعزامی ها باشد.
حتی اگر امکان اعزام به لبنان به دلایل سیاسی نیست، این شجاعان شهر را به جنگ با گروهک جند الشیطان در سیستان و بلوچستان بفرستند یا به مرزهای غربی اعزام کنند تا با تجزیه طلبانی بجنگند که در کردستان عراق پایگاه دارند و گاه و بیگاه حمله می کنند و سربازان و مرزبانان را به شهادت می رسانند. راستی اصلاً این «جماعت سیاست زدۀ تریبون دوستِ پشت میز نشینِ منفعت طلب»، تحمل دارند ماه ها در گرمای بالای 50 درجه جنوب شرقی و سرمای زیر 20 درجه کوهستان های شمال غربی با جیره خشکی اندک سر کنند و هر لحظه منتظر کمین دشمن خونریز باشند؟!
جواب مشخص است: پس لاف بیهوده نزنند!