.jpg)
از همان روز نخستین که به دل پیوستیم
عهد بستیم و ز جان بر سر پیمان هستیم
شوق پیمانه سراسیمه به میخانه شدیم
دیر بازیست کزان باده گساری مستیم
سوسن و لاله و سنبل به نمازش بودند
خوار بودیم و عیان در بر گُل بنشستیم
دست حق آمد و در دست نبی(ص) پنهان شد
با غدیر از سبب دست خدا همدستیم
فتنه بر پا شد از آن محفل پیمان شکنان
شکر لله که ز طغیان تباهی جستیم
حاصل خدعه ی آن طایفه گمراهی بود
ما که با ذکر علی(ع) رسته ز هر بن بستیم
اشکِ چشمان مهاجر دم رخصت طلبید
دل از این قافله بشکست و سبو نشکستیم
1384/3/4 - تهران
برگرفته از: کتاب دشت معرفت