شروع آموزش استفاده از اسلحه و ضرورت یادگیری آن در صداوسیما با این سئوال روبهروییم که آیا وارد فاز دیگری از جنگ شده ایم؟ طبیعتا با این رفتار صداوسیما آنچه به افکار عمومی منتقل میشود احتمالا این نخواهد بود که این سازمان بعد از قریب به 80 روز و در آتش بس به این نتیجه رسیده که باید آرایش جنگی رسانه اش را این گونه برای مردم شفاف سازی کند، بلکه اولین برداشت مردم این است که جنگ وارد فاز جدیدی میشود که در آن نیروی زمینی و مردم نیز در عرصه نظامی و میدان جنگ باید حضور پیدا کنند و احتمالا رویارویی با دشمنان در خاک وطن قرار است اتفاق بیفتد.
آموزش باز و بسته کردن کلاشنیکف، شلیک با آن توسط یکی از مجریان جلوی دوربین شبکه افق و حضور مجریان خانم و آقا با اسلحه در قاب تلویزیون از جمله موضوعاتی بود که طی روزهای گذشته در داخل و خارج کشور واکنشبرانگیز بود و همین هم موجب شد، محسن برمهانی، معاون سیما به توضیح این رخداد بپردازد و بگوید: «در شرایط جنگی و کشوری که همزمان با تمام قدرتها و ظلمها در دنیا درگیر مبارزه است، طبیعی است رسانه ملی نیز آرایش جنگی پیدا کند. آشنایی با سلاح تنها نماد جنگ و آمادگی برای رزم نیست و جنبهای تربیتی، فرهنگی و آموزشی هم دارد. این آشنایی به جوانان، نوجوانان و عموم مردم کمک میکند تا با مفاهیم جهاد، مقاومت و دفاع آشنا شوند و در چارچوب ارزشهای دینی، فرهنگی، ایرانی و اسلامی، حس مسئولیت و آمادگی خود را تقویت کنند. رسانه ملی نمیتواند نسبت به این موضوع بیتفاوت باشد و حضور مجریان با سلاح در برنامهها، یادآوری این آموزهها به مردم است...(تسنیم).»
اگرچه معاون سیما در این سخنان تلاش کرده است این موضوع را رفتاری عادی از رسانهای دغدغه مند نشان دهد که بر اساس احساس مسئولیتش چنین رویکردی را در پیش گرفته، اما واقعیت این است که در شرایط فعلی این تصاویر و این سخنان از سوی رسانه رسمی کشور برای مردم بیش و پیش از آموزش، عامل افزایش اضطراب ناشی از آینده تصمیمگیری هاست.
برای توضیح چنین برداشتی باید به شرایطی که مردم طی ماههای اخیر با آن مواجه بودند و همچنان هستند توجه کنیم.
از 9 اسفند و شروع جنگ ما با دو فاز مبتنی برنقشپذیری مردم روبهرو بودیم.
فاز اول، انفجارهای پیدرپی در روزهای اول موجب شد که بهترین گزینه برای مردم و حفظ جان آنها خروج از شهرهای بزرگ باشد. چنانچه در اطلاعیه شماره یک شورای عالی امنیت ملی که به دلیل قطع اینترنت به گوشیها ارسال شد، آمده بود: «...لازم است به این نکات توجه شود .1- با توجه به اطلاعات حاصل شده از این دو رژیم فاسد، عملیات آنها در تهران و برخی شهرها ادامه خواهد داشت. لذا تا آنجا که ممکن است ضمن حفظ آرامش به مراکز و شهرهای دیگری که برایتان امکان پذیر است سفر نمایید که از گزند شرارتهای این دو رژیم در امان بمانید(ایسنا). » این فاز تقریبا در یک هفته اول مطرح شد.
فاز دوم تصمیم برای حضور خیابانی مردم با وجود موشکباران و ادامه حملات. اگر آن تجمعات روزهای اول برای عزاداری را کنار بگذاریم، از 18 اسفند این تجمعات شکل و شمایل دیگری پیدا کرد و پس از درخواست شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی در 26 اسفند برای حضور مردم در میادین این حضورها ابعاد تازه به خود گرفت و به نوعی مردم حاضر در میادین آن را در جایگاه نقش حمایتی خود از نظام و عملکردش در میدان در این بزنگاه دانست.
در همه این روزها براساس آنچه در سخنان کارشناسان و مسئولان بیان میشد و رسانه هایی مانند صدا و سیما آن را تبلیغ میکردند، جنگ فعلی در بعد نظامی جنگ هوایی و دریایی بود و بحث نیروی زمینی و حضور مردم در عرصه نظامی مطرح نبود.
فاز سوم
حالا با شروع آموزش استفاده از اسلحه و ضرورت یادگیری آن در صداوسیما با این سئوال روبهروییم که آیا وارد فاز دیگری از جنگ شده ایم؟ طبیعتا با این رفتار صداوسیما آنچه به افکار عمومی منتقل میشود احتمالا این نخواهد بود که این سازمان بعد از قریب به 80 روز و در آتش بس به این نتیجه رسیده که باید آرایش جنگی رسانه اش را این گونه برای مردم شفاف سازی کند، بلکه اولین برداشت مردم این است که جنگ وارد فاز جدیدی میشود که در آن نیروی زمینی و مردم نیز در عرصه نظامی و میدان جنگ باید حضور پیدا کنند و احتمالا رویارویی با دشمنان در خاک وطن قرار است اتفاق بیفتد.
مطمئنا در این بین کسی این جنگ را با جنگ ایران و عراق هم مشابهتسازی نمی کند. در جنگ 8 ساله ایران و عراق اگر چنین آموزشی اتفاق میافتاد و اگر در مساجد و بخشهای مختلف آموزش استفاده از اسلحه و مبارزه رودررو صورت می گرفت، مهمترین دلیلش مرز مشترک ایران و عراق و خط مقدمی بود که در آن نیروی زمینی و نیروهای داوطلب مردمی برای جنگ با دشمن امکان اعزام داشتند. از همان روزهای اول از نگاه مردم بخش عمده مبارزات در همین فاز بود و ضرورت این آموزش نیاز به تبیین و توضیح هم نداشت.
در این روزهایی که سپری می کنیم، وضعیت جنگ و آتشبس مشخص نیست و پیش بینی آنچه به وقوع می پیوندد هم اگر غیرممکن نباشد با توجه به اخبار و اطلاعات موجود بسیار دشوار است اما اگر با توجه به تصمیمات و وضعیت بین المللی واقعا مسئولان و کارشناسان تصورشان این است که جنگ با آمریکا به جنگ زمینی و ورود نیروهای آمریکایی و اسرائیلی و رودررویی مردم و این نیروها منجر خواهد شد، باید راه منطقی برای اطلاعرسانی آن برای مردم در پیش بگیرند.
ابتدا باید بیایند و به اشکال گوناگون این موضوع را توضیح دهند و به عبارتی در اسرع وقت ذهن مردم را آماده کنند و سپس آموزش این نوع دفاع از خود را به مردم در دستور کار دستگاههای مختلف و مثلا رسانه رسمی صداوسیما قرار دهند. در غیر اینصورت چنین تصاویری جز افزایش اضطراب مردم نسبت به آینده خود، زندگی و کشورشان در کنار اضطراب های پیشین نسبت به شروع دوباره حملات و از سرگیری موشکباران تأثیر دیگری ندارد.
اگر پیش از این در قبال ادامه جنگ و شرایط جنگی اضطراب خرابیها، فقدان ها و نابسامانی اقتصاد و معیشت بر گرده مردم سنگینی می کرد، چنین اعمالی بدون توضیح دقیق و تبیین منطقی جز سردرگمی بیشتر درباره آنچه پیش روست، برای مردم دستاوردی ندارد.
بر همین اساس در کنار همه انتقاداتی که به عملکرد صدا وسیما در ادوار مختلف می توان داشت و در هفته های اخیر هم متأسفانه اعتراض و انتقاد مصداقی به آن کم نبوده است، این را هم باید گوشزد کرد که به «آستانه شکنندگی اضطراب» (Anxiety Fragility Threshold) مردم توجه کنند که در این برهه حساس هر تنش و اضطراب جدیدی می تواند عواقب و عوارض گسترده ای داشته باشد و جامعه را در کنار ابعاد روانی آن، آشفته و عصبانی سازد.