به بهانۀ پایان تعطیلات عید 1404 خورشیدی
شکوه نوروز به این است که در تقابل با آیین دیگری نیست مثل کوهنوردان که فتح آنان مستلزم شکست دیگران نیست ( با ورزشهای دیگر مقایسه کنید که برد یکی باخت دیگری است). به این است که نه از بین رفتنی است و نه مصادره شدنی و هیچ کس و نهادی نمیتواند به بهانۀ آن بودجه بگیرد و دفتر و دستک راه بیندازد و مدعی و متولی آن باشد. بالاتر از همۀ اینها راز ماندگاری ایران ماست. نوروز یعنی ایران. ایران یعنی نوروز....
عصر ایران؛ نوروز 1404 خورشیدی هم با شکوه تمام به پایان رسید. شکوهی که در فرهنگ و آداب ایرانیان و جغرافیای نوروز فراتر از مرزهای کنونی ریشه دارد.
یادمان باشد برای برگزاری آیینهای متنوع نوروز طی 14 روز هیچ بودجه ویژه اختصاص داده نمیشود و نهادی متولی آن نیست ولی دهها میلیون ایرانی در سراسر این سرزمین و بیرون از ایران و بسا دورتر آن را پاس میدارند و این در حالی است که برای هر رخداد دیگر بودجههای فراوان صرف میشود و مدعیان و سخنگویان بسیار دارد.
نوروز اگرچه با طبیعت، سفر، اوقات فراغت، عیدی، رونق گردشگری، شادی، دیدارهای خانوادگی، مرخصی یا بخشودگی زندانیان، پیوند اقوام ایرانی، آتش افروز و حاجیفیروز فرایاد میآید اما از اینها هم فراتر است چرا که نوروز هویت ماست و بی آن که قصد تقابل با ایدیولوژی داشته باشد خود را حفظ کرده است.
اهمیت حفظ نوروز در روزگار کنونی و در 50 سال اخیر را هنگامی بیشتر درمییابیم که به یادآوریم قرائتی در جمهوری اسلامی اساسا قایل به عید بودن نوروز نبود و نیست و اعیاد را منحصر در دو عید رسمی اسلامی ( قربان و فطر) و شیعی ( غدیر) میدانست و میداند و یگانه وجه مثبت آن را دیدار با بستگان و اقوام و در اصطلاح مذهبی صلۀ ارحام ذکر و عملا بقیه جلوههای آن را انکار میکرد. ( در مدارس اسلامی از به کار گیری کلمه عید ابا داشتند و می گفتند عید ما روزی است که گناهی در آن صورت نپذیرد. سخنی که در اصل در نفی نوروز گفته نشده بود اما عملا برای تخفیف عید به کار میرفت).
به جای واژۀ عید نوروز هم از تعابیری چون فرا رسیدن سالنو و بهار طبیعت استفاده میکردند ولی به مرور آنها هم به قافله پیوستند.
تعطیلات عید نوروز در تقویم رسمی البته تنها 4 روز است ولی مدارس تا 13 فروردین تعطیل بود و محمد علی رجایی کفیل وزارت آموزش و پرورش در دولت شورای انقلاب (نماینده مجلس اول و وزیر و نخستوزیر و رییسجمهور شهید بعدی) در نوروز 1359 تصمیم گرفت تعطیلات رسمی مدارس را هم به 4 روز و نهایتا یک هفته تقلیل و مقرر دارد دانشآموزان در اولین شنبه بعد از تعطیلات 4 روزۀ رسمی در مدارس حاضر شوند.
در همان سال (عید 59) نیمی از محصلین نرفتند و از نیم دیگر آنها که میرفتند هم به کلاس نمیرفتند و در حیاط میایستادند و علیه چنین تصمیمی شعار میدادند و این پروژه شکست خورد و نه تنها تعطیلات عید مدارس به 4 روز کاهش نیافت که تعطیلات دیگران هم 13 روزه شد و تنها در برخی از روزها بانکها باز بودند و هستند. در دهه 70 روزنامه همشهری در دوران شهرداری غلامحسین کرباسچی هم بر خلاف دیگر روزنامهها اعلام کرد تا 13 فروردین تعطیل خواهد بود و چاپ و توزیع دیگران هم تا 13 فروردین تعطیل شد و از آن پس روزنامهها هم به جای هفته دوم از هفته سوم فروردین منتشر شدند. به یاد آوریم که خبر استعفا یا عزل آیتالله منتظری از نیابت مقام رهبری در فروردین 1368 و قبل از 13 در روزنامههای آن زمان منتشر شد و این یعنی روزنامه ها تنها 4 روز و نهایتا یک هفته تعطیل بودند نه 13 روز. در نوروز 82 اما در تمام روزهایی که آمریکا داشت شر صدام حسین را کم میکرد تنها چند شماره پراکنده از روزنامهها منتشر شد و ایرانیان به تعطیلات که رفتند صدام بود و وقتی برگشتند ساقط شده بود!
از سوی دیگر با این که بنیادگرایان ایرانی با 13 فروردین میانه نداشتند اما قرار گرفتن 12 فروردین روز جمهوری اسلامی در کنار 13 هم نقض غرض آقایان بود چون تعطیلات 13روزه را عملا تثبیت و خود سیزده به در را که آن را خرافی و غیر دینی میدانستند هم محکم کرد.
در صدا و سیما گویندگان هنوز هم عارشان میآید بگویند سیزده به در و میگویند روز طبیعت در حالی که واژۀ "در" را میتوان به معنی دشت گرفت چندان که میگوییم در و دشت یا دراندردشت و سیزده به در را گذراندن روز سیزده در دامان دشت و وطبیعت تفسیر کرد.
افزایش اهمیت نوروز در سالهای اخیر دلایل متعددی دارد. یکی پر رنگ شدن وجه ملیگرایی ایرانیان است که در حضور پرشمار در پاسارگاد و آرامگاه فردوسی و حافظ و خیام جلوه میکند و کار به جایی رسید که صدای شیخ گمنامی را در نیشابور درآورد و حکم تخلیه صادر کرد و خوشبختانه اعلام شد این شخص امام جمعه شهر ادبیات و فرهنگ نبوده است و حکمی هم در کار نیست و اگر باشد هم مثل قانون حجابشان اجرا شدنی نیست.
دیگری تقابل با تلاش صدا و سیما برای پمپاژ مستمر و عامدانه غم است در حالی که تقارن ماه روزه با نوروز هم بهانۀ مناسبی نیست زیرا در کشورهای عربی این ماه را جشن میگیرند و در باور شیعی تنها سه روز آن به سوگ اختصاص دارد و تازه به این مناسبت میتوان به عدالت و فتوت و فرمان مالک اشتر و نهجالبلاغه پرداخت ولی جماعتی ترجیح میدهد از هر فرصت برای تزریق اندوه به جامعه بهره برد.
نوروز با چهارشنبه سورییی شروع میشود که حالا به رسمیت شناخته شده و تنها دلیل مخالفت رسمی خطرات و خسارات آن ذکر میشود که آن هم به خاطر محدودیتهای دهه 60 است زیرا اگر اجازه میدادند مثل قدیم آتش برپا شود کار به ترقه و نارنجک نمیرسید ولی در بی سلیقگی تام به جای تطابق آتش با نور که در اسلام مقدس است آن را ترویج آیین ایرانیان قبل از اسلام دانستند و کسانی چون شیخ ابوالقاسم خزعلی علیه نوروز موضع گرفتند و حتی خواستار جایگزینی عید غدیر شدند غافل از آن که تقویم ما بر اساس هجری خورشیدی است و نمیتوان مناسبت دیگری را به جای تعطیلات آغاز سال نشاند. بنده خدا فرزندان خود را هم نتوانست قانع کند و برای دهها میلیون نسخه میپیچید!
به قانون بودجه نگاه کنید. هیچ سازمانی ردیف بودجه نوروز یا کمک نوروز ندارد. هیچ مقامی هم متولی نوروز نیست ولی مردم ایران آن را با جانودل گرامی میدارند.
بله، ادارات گردشگردی و موزهها و هلالاحمر و پلیس راه در ایام نوروز فعالاند و دستشان هم واقعا درد نکناد. شهرداریها هم نمادهایی در نظر میگیرند که در تهران امسال آن هم نبود چون بعد از تشر حسن سلطانی مجری برنامههای سحرگاهی تلویزیون شهردار اصولگرا دستور داد تابلوهای فرهنگی به ماه رمضان اختصاص یابد.
منظور سازمانهایی است که مشخصا و برای یک منظور خاص بودجه یا کمک میگیرند و خروجیشان جز پارهای تبلیغات مشخص نیست و مثلا کافی است با ستاد امر به معروف و نهی از منکر مقایسه کنید!
برخی تعطیلات دو هفتهای نوروز را زیاده از حد و موجب رخوت و ناسازگار با وضعیت تحریم و اقتصاد ناتراز میدانند ولی فراموش نکنیم در بسیاری از کشورها تعطیلات هفتگی دو روزه است و آن 52 روز تعطیل را باید در قیاس محاسبه کرد ضمن این که اگر بخواهند از تعطیلات نوروز بکاهند موافقان سراغ مناسبتهای غیر ملی می روند.
شکوه نوروز به آن است که درصدد نفی دیگری نیست و به همین خاطر با تقارن محرم و رمضان در تقویم قمری و آیینهای دینی هم کنار آمده است و امسال هم چنین بود وحتی تقارن با شبهای قدر نوروز را تعطیل نکرد و تنها صدا و سیمما مانده بود چه کند. چون برنامه شاد موقعیت مدیران را به خطر میاندازد و با سلیقه جناح جدید که وزن آن در انتخابات 15 درصد مردم است سازگار نیست و روال کسالتبار همیشگی هم باعث ریزش بیشتر مخاطب میشود و روی آوردن به شبکههای فارسی آن سوی آبها و آدم گاهی واقعا حیران میماند که اگر کسی بخواهد عبادت و راز و نیاز کند چرا باید مقابل تلویزیون بنشیند و مگر روزه داران به گذران اوقات فراغت نیاز ندارند و اگر اهل این امور نباشد باز چرا به این قاب چشم بدوزد و جماعت صدا و سیما واقعا چگونه فکر میکنند و امسال هم اگر سریال پایتخت و چند برنامه با مجریان سابقا حذف شده نبود چیزی در چنته نداشت و کارشان این شده که با وعده هدیههایی گزاف آدمهای مشهور را دعوت کنند تا خاطره بگویند و کادو بگیرند!
با قرار گرفتن 12 فروردین کنار سیزده به در پایان نوروز تثبیت شده و چون 29 اسفند هم روز ملی شدن نفت و تعطیل است از آن طرف هم یک روز و تازه اگر مثل 1403 و هر چهار سال و گاهی 5 سال یک بار سال کبیسه باشد یک یا دو روز هم قبلتر و این گونه بود که امسال عید نوروز طولانیتر هم شد.
نوروز اگر نبود کمیت ایرانیت ما لنگ میزد. (میدانم که واژۀ ایران نشانه عربی مصدر جعلی - یت - نمیپذیرد ولی ایرانیت پارسی شده و معادل ندارد!). حتی در بخشهایی که به پارسی صحبت نمیکنند باز نوروز آن وجه ملی را کامل کرد.
این که مردم ایران زیر فشار تحریمها و نگرانی های اقتصادی و امسال همزمان با بدترین و هولناکترین تهدید نظامی مستقیم بزرگترین قدرت جهان باز دست از نوروز نکشیدند از پیوندی عمیق حکایت میکند و قدر و منزلت آن را به ما بیشتر میشناساند.
همین بساط تجمع مبتذل چند نفره مقابل نهاد پارلمان برای تحمیل پوشش به زنان و دختران این سرزمین با داغ و درفش و جریمه و محرومیت را در نوروز جمعآوری کردند در حالی که اگر قبل یا بعد از آن صورت میگرفت سر و صدای بیشتر بر پا میکرد.
نوروز یک وجه تلخ هم البته دارد که ناشی از رفتارهای ماست: قربانیان تصادفات رانندگی و انباشت زباله و آسیب به طبیعت از این مواردند و با توسعه حمل و نقل ریلی و آموزش های فرهنگی و ارتقای فنی خودرو قابل حل است و گناهی متوجه اصل نوروز نیست.
یک لحظه تصور کنید نوروز نبود. چه بر سر ما میآمد؟ نوروز است که به ما توان مقاومت داده تا در برابر این همه تلاش برای کمرنگ کردن جلوههای ملی تاب آوریم. نوروز است که اجازه نداده تسلیم غم شویم و شادی را پاس داریم. نوروز است که نهاد خانواده را در ایران زنده نگاه داشته است. نوروز است که زن ایرانی را در کانون نشانده تا جامعه به طرح توهین آمیز چند نماینده دست رد بزنند و خود آنها برای احیا و اجرای آن دست و پا بزنند در حالی که رییس جمهور تن نداده است.
اگر قرار بر فتح باب گفتوگوی مستقیم با ترامپ هم باشد تا تیغ را از دست زنگیِ مست بگیریم یا دستکم کُند کنیم باز از همین دریچه میتوان تا بداند ایران را با نوروز باید بشناسد نه با بمب اتم.
در برابر شکوه نوروز باید سر تعظیم فرود آورد چون قصه فراتر از بهار و نوشدن سال است.
این همه دستاورد به طولانی بودن تعطیلات آن هم میارزد چرا که در نیمه دوم سال قبل خود دولت به خاطر ناترازی در انرژی مدام تعطیل میکرد و جز مصرف بنزین که بالا برده باقی را از ناترازی ولو موقتا نجات داده و میارزد چرا که با وسایل ارتباطی مدرن اطلاع رسانی متوقف نمیشود.
همچنین میارزد چون فعالیت برخی صنوف در این تعطیلات بیشتر میشود. بیشتر هم چشمشان به نوروز است تا رکود چند ماه قبل جبران شود.
بالاترین ارزش نوروز به آن است که متولی و مدعی آن خود مردم اند و هیچ سازمان و فردی نمیتواند خود را متصدی آن معرفی کند در حالی که وقتی بازیکن بین المللی فوتبال ما گل راهیابی ایران را به جام جهانی را به ثمر میرساند و ناشی از مهارت شخص اوست باز کسانی که مدعیاند و مصادره می کنند.
برای هر کاری عده ای مدعیاند و بودجه میگیرند و تهدید میکنند اما نوروز بی نیاز به اینها برگزار میشود. از این مردمیتر چه؟ از این ملیتر چه؟
شکوه نوروز به این است که در تقابل با آیین دیگری نیست مثل کوه نوردان که فتح آنان مستلزم شکست دیگران نیست (با ورزش های دیگر مقایسه کنید که برد یکی باخت دیگری است). به این است که نه از بین رفتنی است و نه مصادره شدنی و هیچ کس و نهادی نمیتواند به بهانه آن بودجه بگیرد و دفتر و دستک راه بیندازد و مدعی و متولی آن باشد.
بالاتر از همۀ اینها راز ماندگاری ایران ماست. نوروز یعنی ایران. ایران یعنی نوروز...