جهان هرگز به ضعیفان احترام نخواهد گذاشت، همانطور که قبلاً نیز احترام نگذاشته است.
به گزارش جماران، «سمیر حباشنه» سیاستمدار و نماینده پارلمان اردن که چندین وزارتخانه از جمله وزارت کشور و کشاورزی را بر عهده داشت در مطلبی در الجزیره نوشت: نظم جهانی کنونی که کنترل ارکان جامعه بینالمللی، سرنوشت همه کشورها و ملتها و اقتصادها و روابط اجتماعی آنها بدون استثنا، و حتی آینده آن را در دست دارد، سیستمی است که امروزه در وضعیت پوکی استخوان یا تخریب مفاصل قرار گرفته است که دیگر از انعطاف لازم برای حرکت در مسیری که منافع بینالمللی را بیان کند و عدم لغزش آن به عواقب ناگوار را تضمین کند، برخوردار نیست.
این سیستم به یک ماشین از کار افتاده تبدیل شده است که در نتیجه پایان جنگ جهانی دوم و پیروزی قدرتها و ناپدید شدن قدرتهای دیگر متولد شد.
محور شکست خورده شامل آلمان نازی، ایتالیای فاشیست و امپراتوری ژاپن بود، در مقابل کشورهای متفقین که با دو مکتب بزرگ و متناقض خود پیروز شدند: سرمایهداری که عمدتاً توسط اروپا و ایالات متحده آمریکا نمایندگی میشد، و مارکسیسم کمونیستی که توسط اتحاد جماهیر شوروی و متحدان آن از جمله کشورها و جنبشهای آزادیبخش و احزاب سیاسی در سطح بینالمللی نمایندگی میشد.
نظم بینالمللی که از نتایج آن جنگ پدید آمد، قدرتهای پیروز را نمایندگی میکرد، به طوری که جهان دارای دو قطب شد: یک قطب سرمایهداری به رهبری ایالات متحده و دیگری کمونیستی-سوسیالیستی به رهبری اتحاد جماهیر شوروی.
این سیستم جدید تا حد زیادی منافع این دو غول بزرگ را بیان میکرد که تضمین میکرد هیچ رویارویی مستقیمی بین آنها رخ ندهد؛ زیرا چنین رویارویی به دلیل قدرت هستهای که هر دو اردوگاه در اختیار داشتند، به معنای نابودی جهان بود.
بنابراین، دهههای طولانی ما را از لحظه پایان جنگ جهانی دوم جدا میکند، جایی که جهان تا کنون شاهد جنگهای ثانویه با ابزارهای نرم برای گسترش کنترل هر یک از آنها بوده است، اردوگاه سرمایهداری برای این منظور بازوهای بزرگ مالی مانند بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول، بانک اروپایی و غیره را ایجاد کرد. علاوه بر کمکهای هنگفتی که ایالات متحده به بسیاری از کشورهای در حال توسعه ارائه میدهد و هدفش گسترش نفوذ و تأثیر سیاسی بوده است.
در مقابل، اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای بلوک سوسیالیستی تلاش کردند تا با ارائه کمکهای مادی مستقیم، نظامی و اقتصادی و حمایت از جنبشهای آزادیبخش در بسیاری از کشورها، دایره نفوذ خود را در سطح بینالمللی نیز گسترش دهند.
واقعیت این است که آن دهههای طولانی در چارچوب این نظام جهانی، خالی از جنگهای منطقهای نیابتی نبود، جنگهایی که بیانگر منافع دو اردوگاه متخاصم بودند، مانند جنگ ویتنام، جنگ کره، جنگهای متعدد خاورمیانه، و تلاشهای هر دو طرف برای تسلط بر خاورمیانه و کشورهای آن؛ به دلیل اهمیت ژئوپلیتیکی بسیار زیاد و همچنین اهمیت مادی و برخورداری از ثروتهای فراوان.
به هر حال، این نظامی که برای دههها در وضعیت درگیری بین این دو اردوگاه باقی ماند، مرحله اول آن با سقوط پر هیاهوی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق آن که از هم پاشید، به پایان رسید، به طوری که کشورهای آن نظام مستقل شدند و هر یک راهی را در پیش گرفتند که به نوعی منافع آنها را بیان میکرد.
همچنین، اکثر آنها به بخشی از اتحادیه اروپا تبدیل شدند و بخش دیگر همچنان در تلاش برای رسیدن به آن است. با این حال، برخی از کشورها در وضعیت بیطرفی باقی ماندهاند و روابط مستحکمی با فدراسیون روسیه دارند.
در این زمینه، بسیاری از کشورهای جهان سوم به دنبال حمایت مالی یا درخواست حمایت به نظام سرمایهداری پیوستند، با این حال برخی از کشورها مانند ونزوئلا، کوبا، برخی از کشورهای آمریکای لاتین و برخی در خاورمیانه تلاش کردند تا هویت خود را حفظ کنند.
سقوط اتحاد جماهیر شوروی، اختلال بزرگی در موازنههای بینالمللی ایجاد کرد، به طوری که جهان لنگان و بر یک پا راه میرفت و تحت سلطه منافع واحدی قرار گرفت؛ چرا که وجود دو قطب در جهان مانند طناب محکم بندبازی بود که به بسیاری از کشورها اجازه میداد منافع خود را با جابجایی بین این اردوگاه و آن اردوگاه در بسیاری از موارد تامین کنند.
آنچه اکنون میخواهم بگویم این است که این نظام جهانی که از نظر شکل وجودی خود را حفظ کرده بود، پس از دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، چهره واقعی خود را نشان داد و به یک نظام جهانی کاملاً بیهوش تبدیل شد، به طوری که ابزارهای آن دیگر مانند گذشته کارآمد نبودند: سازمان ملل متحد و نهادهای آن، حتی «ناتو» که بازوی امنیتی اردوگاه سرمایهداری محسوب میشد، شکننده و از هم پاشیده به نظر میرسید و هیچ راهی برای حمایت اعضای خود از یکدیگر نداشت.
همچنین، ایالات متحده که دچار غرور شدید و جاهطلبی برای تسلط مطلق بود، مانند شکارچیای به نظر میرسید که به متحدان خود از جمله اروپاییها حمله میکند تا منافع خود را به قیمت دیگران تامین کند.
بنابراین میبینیم که ترامپ خواستار تصرف کانادا و گرینلند و کشورهای آمریکای لاتین میشود و ناتو، گروه هفت و حتی نهادهای بینالمللی را کوچک میشمارد، و به تصمیمات آنها بیاعتنایی میکند و حتی آمریکا از بسیاری از سازمانهای بینالمللی خارج میشود و از مشارکت در بودجه آنها، از جمله سازمانهای دارای ابعاد بشردوستانه و فرهنگی، دست میکشد.
جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پردهها را به طور کامل کنار زد و نشان داد که چه تناقض ریشهای بین آمریکا از یک سو و اروپا از سوی دیگر وجود دارد.
بریتانیا، ایتالیا، فرانسه و آلمان مواضعی کاملاً متضاد با موضع آمریکا در قبال جنگ فعلی ایران اتخاذ کردهاند و به درخواستهای ترامپ برای مشارکت در آن پاسخ ندادهاند. بلکه مواضع جدید، متضاد و آشکاری در قبال رژیم اسرائیل با انکار حقوق مردم عرب فلسطین، تجاوز مستمر به لبنان و بسیاری از کشورهای منطقه، و تهدید صلح بینالمللی ابراز میکنند.
این روزها ایالات متحده در این صحنه کنونی شبیه یک دایناسور خشمگین به نظر میرسد که دوست و دشمن را نمیشناسد و با حرص هر چه را که دارد و هر چه را که خواهر و برادران فرضیاش دارند میخورد. و همچنین روسیه که از تلاش برای بازگرداندن تعادل دست نمیکشد و دوباره به عنوان یک قدرت بینالمللی تأثیرگذار با استقلال و اتحاد خود ظاهر میشود، علاوه بر چین - که شکی نیست «چینیها در راهند» - اما ماشین چینی ماشینی کند است که اولویتهای خود را با دقت میشناسد و به دنبال تسلط بر مناطق وسیعی در اقتصاد و روابط بینالملل است و شاید ما را با یک نیروی نظامی هماندازه یا بزرگتر از قدرت ایالات متحده نیز غافلگیر کند. و شاید شاهد باشیم - در لحظهای - که چین تایوان را در چارچوب چین واحد بازپس میگیرد.
اما در مورد اروپا، در پرتو دادههای جدید، موقعیت خود را بررسی میکند و به دنبال راههایی است که امنیت و اقتصاد خود را با حفظ فاصله از ایالات متحده محافظت کند.
در برابر این جهان در هم تنیده و پیچیده که در آن عناصر قدرت و ضعف و تولد احتمالی قدرتهای نوظهور و افول قدرتهای دیگر متفاوت است، و در برابر این هرج و مرج گسترده - به طوری که متحدان و دشمنان دیگر همان متحدان و دشمنان نیستند - تصویر نامشخص به نظر میرسد، اما مطمئناً از تغییری اساسی به عنوان مقدمهای برای یک نظم جهانی جدید جایگزین نظم بینالمللی در حال احتضار و در حال ناپدید شدن خبر میدهد.
و از آنجا که زندگی تحمل خلاء را ندارد، باید با تدوین جدیدی از یک نظم بینالمللی مورد انتظار روبرو شویم که نیازهای جهان را در مرحله کنونی پر از هرج و مرج و طمع، و عدم اتحادها، و تعارض منافع شبیهسازی کند، جایی که هر کس سعی میکند یا از خود محافظت کند یا به دیگری حمله کند. من معتقدم که ما در برابر صفحه جدید و یک نظم بینالمللی جدید قرار داریم که بذری است که در رحم وضعیتهای بینالمللی کنونی شکل میگیرد.
و سوال مهم: اعراب کجای این معادلات هستند؟
هند وضعیتی را شکل داده است که آن را از هر معادله بینالمللی آینده محافظت میکند، این کشور منسجم، دموکراتیک، با قدرت وارد اقتصاد جهانی میشود، و یک کشور هستهای است که هیچ چیز کم ندارد تا در معادله بینالمللی یک جایگاه مهم داشته باشد.
همچنین پاکستان هستهای، و همچنین مجموعه کشورهای آمریکای لاتین که به دنبال متمایز کردن خود و حضور و سیاستهای خود هستند و شاید در مرحله بعدی موجودیتی را تحقق بخشند.
و اروپا نیز باقی میماند که بازار مشترک و ارز واحد خود را دارد و - همانطور که ذکر شد - امنیت و دفاع خود را بر اساس دفاع اروپایی، دور از ایالات متحده، بازسازی میکند.
در برابر اینها، اعراب با موقعیت ژئوپلیتیکی مهم خود، ثروتها، میراث فرهنگی، و گنجینه تمدنی گسترده خود باقی میمانند که هیچ چیز جز اراده کم ندارند تا یک موجودیت عربی را تحقق بخشند که به دنبال حفظ منافع اعراب در سرزمین، اقتصاد، امنیت و دفاع خود، در صورت ظهور نظم جهانی جدید است.
با بازگشت به گذشته نزدیک، نسل پدران از رهبران، اندیشمندان و سیاستمداران عرب، خواستار وحدت فوری و ادغام کامل بودند، و این سخنی غیرواقعی است، زیرا امروز ما کشورهای عربی داریم که هر کشور شخصیت ملی خود را دارد، و هر یک به نحوی از دیگری متمایز شده است، از نظر سطح توسعه اقتصادی، اجتماعی، یا روابط خارجی خود.
اما با وجود همه اینها، کشورهای عربی هنوز یک هویت واحد را به اشتراک میگذارند، همانطور که ثابت شده است که امنیت آنها یک امنیت واحد و غیرقابل تجزیه است.
و اگر به منافع دقت کنیم، منافع آنها نیز واحد است، زیرا نظم جهانی فرضی آینده، نظم قدرتهای بزرگ و متلاطم خواهد بود که در آن جایی برای موجودیتهای کوچک، چه از نظر جغرافیایی، چه از نظر امکانات مادی یا دفاعی، وجود ندارد، و به گفته نویسنده این مطلب به خصوص که ما - به عنوان اعراب - توسط قدرتهای منطقهای قوی از جمله ایران، و رژیم طمع کار اسرائیل احاطه شدهایم.
بنابراین، ما به عنوان اعراب میتوانیم یک سیستم دفاعی واحد و یک وضعیت اقتصادی جامع داشته باشیم که به دنبال محدود کردن نقاط اقتصادی و سرمایهگذاری است که منافع همه را تأمین میکند، و نیروهای خود را چه انسانی و چه مالی یا ثروتها از معادن و زمینهای حاصلخیز و موارد مشابه جمعآوری کنیم تا وضعیت خودکفایی را در اشکال مختلف آن داشته باشیم.
از سوی دیگر، ما به دولت ملی عربی احترام میگذاریم که همانطور که هست باقی بماند، آزادی کامل در اتخاذ هر تصمیمی را که حاکمیتی میداند، بدون دخالت در امور داخلی خود با اختلافات آن، با اهمیت ورود به این چارچوب عربی پیشنهادی به عنوان یک قدرت دفاعی و امنیتی، و همچنین اقتصادی.
این گنجینه دفاعی، امنیتی و اقتصادی عربی یک گنجینه غیرتهاجمی است، به طوری که ما به دنبال ایجاد روابط خوب با کشورهای همسایه هستیم، چه ایران، چه ترکیه - یا حتی رژیم اسرائیل، البته اگر این رژیم همه حقوق ملت عرب فلسطین را به این ملت بدهد - یا با تمام کشورهای جهان. اما از موضع قدرت و توانایی، زیرا جهان هرگز به ضعیفان احترام نخواهد گذاشت، همانطور که قبلاً نیز احترام نگذاشته است.