ترامپ حالا نه فاتح است، نه مصلح؛ رئیسجمهوری است درمانده که با نگرانی از رکود اقتصادیِ ناشی از شوک نفتی، راهی پکن شده است. او که پیش از این پکن را به حمایت تسلیحاتی و تکنولوژیک از تهران متهم میکرد، حالا در پیامی صلحآمیزتر از «رابطۀ عالی با پرزیدنت شی» سخن میگوید.
عصر ایران؛ لیلا احمدی -جهان شاهد یکی از دراماتیکترین سفرهای دیپلماتیک قرن است. دونالد ترامپ در حالی در تالار بزرگ خلق پکن با شی جینپینگ روبرو میشود که ماشین جنگی ایالات متحده در تقلا برای عبور از لایههای بازدارندگی ایران، با سدی از جنس «فرسایش استراتژیک» مواجه شده است.
غالب رسانههای خارجی بر این عقیدهاند که عملیات نظامی آمریکا نه تنها به فروپاشی سریع ساختار قدرت در تهران نینجامید، بلکه پس از شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران و انتخاب سریع رهبر جدید، واشنگتن را با «ایرانی منسجمتر و تهاجمیتر» مواجه ساخت.
الجزیره در تفسیری جامع اشاره میکند که ترامپ اکنون میان دو لبۀ قیچی قرار گرفته است: یک لبه، افکار عمومی آمریکا که تحت تأثیر گزارشهای تکاندهندۀ گاردین از تلفات انسانی و بنبست نظامی به خشم آمدهاند و لبۀ دیگر دیگر، واقعیتهای میدانی که نشان میدهند «پروژۀ تغییر نظم در تهران» به گل نشسته است. این سفر در واقع، اعتراف نانوشتۀ کاخ سفید به این حقیقت است که بدون وساطت اژدهای زرد، خروج آبرومندانه از باتلاق خلیج فارس ناممکن است.
پکن اکنون نه فقط در قالب شریک تجاری، که به مثابۀ «معمار اصلی نظم پساجنگ» ظاهر شده است و نرخ صلح را با امتیازات ژئوپلیتیک در تایوان و دریای جنوبی چین معامله میکند.
شوک نفتی و استیصال والاستریت
جنگ کنونی ایالاتمتحده و اسرائیل با ایران، معادلات انرژی جهان را به دوران پیش از دهۀ ۷۰ میلادی بازگرداند. انسداد هوشمندانۀ تنگه هرمز و تهدید شریانهای انتقال انرژی در خلیج فارس، قیمت نفت را به سطحی رسانده که عملاً زنجیرۀ اقتصاد جهانی را قفل کرده است. ترامپ در پکن به دنبال آن است که از نفوذ بیبدیل چین بر ساختار جدید قدرت در ایران استفاده کند تا بشکههای نفت دوباره به سوی بازار سرازیر شوند.
تحلیلگران اقتصادی بر این باورند که واشنگتن تحریمهای نفتی را بومرنگی میبیند که بیش از تهران، معیشت شهروندان آمریکایی را نشانه رفته است. پکن در این موازنه، از موضع برتر برخوردار است؛ چرا که به عنوان تنها خریدار بزرگ و متحد استراتژیک ایران در دوران جنگ، زمامداری تنظیم فشار بر گلوی بازارهای جهانی را در اختیار دارد و ترامپ چارهای جز پذیرش شروط تجاری سنگین چین ندارد.
فایننشال تایمز در تحلیلی خواندنی اشاره کرده است که این سفر، پایان دوران «پلیس جهانی» آمریکاست. چین به عنوان بزرگترین خریدار نفت ایران، تنها قدرتی است که میتواند مکانیسمهای پرداختِ جایگزین را مدیریت کند و از تشدید بحران جلوگیری نماید. ترامپ در پکن احتمالاً از برخی تحریمهای نفتی علیه خریداران چینی چشمپوشی خواهد کرد تا در عوض، جریان انرژی دوباره برقرار شود.
این عقبنشینی برای ترامپ که همواره از موضع قدرت سخن میگفت، شکست حیثیتی است، اما او چارهای ندارد؛ چرا که ادامۀ جنگ انرژی، شانس حفظ پایگاه رأی داخلی در انتخابات پیشرو را تهدید میکند.
تنگۀ هرمز؛ اهرم فشار تهران در دیپلماسی چین
انسداد کامل یا محدود تنگۀ هرمز که در هفتههای اخیر به بزرگترین کابوس بازارهای جهانی تبدیل شده، موضوع اصلی میز مذاکرۀ پکن است. ترامپ به صراحت اعلام کرده است که از چین میخواهد برای بازگشایی این آبراه حیاتی، بر تهران فشار بیاورد. با این حال، منابع نزدیک به وزارت خارجۀ چین اشاره دارند که پکن قصد ندارد نفوذ راهبردیاش در ایران را صرفاً برای نجات بازارهای آمریکا هزینه کند.
از منظر چین، انسداد هرمز نتیجۀ مستقیم ماجراجویی نظامی اسرائیل و آمریکاست. گزارشهای والاستریت ژورنال حاکی از آنند که ایران با بهرهگیری از تکنولوژیهای جنگ الکترونیک که غرب مدعی است منشأ چینی دارد، عملاً کنترل تردد دریایی را به دست گرفته است. برای شی جینپینگ، این بحران فرصت تاریخی است تا به آمریکا ثابت کند دوران یکجانبهگرایی در مدیریت امنیت انرژی به پایان رسیده است.
ترامپ در پکن با این حقیقت روبرو خواهد شد که کلید بازگشایی هرمز، نه در ناوهای هواپیمابر «آبراهام لینکلن»، که در توافقات پشتپردهای است که باید امتیازات عطیمی در حوزۀ تعرفههای تجاری و مسئلۀ تایوان به چین واگذار کند تا در مقابل، تهران را به تعدیل مواضع سوق دهد.
پایداری ساختار قدرت در تهران؛ شکلگیری نظم جدید
گذار قدرت در ایران بر خلاف پیشبینیهای پنتاگون، به جای تضعیف، به نوعی «رنسانس ملیگرایانه و مذهبی» انجامید. استقرار سریع رهبر جدید، خلأ قدرت را از بین برد و لایههای میانی و نظامی را حول کانون واحدی بسیج کرد. پکن با درک این واقعیت که «جمهوری اسلامی ماندنی است»، همچون غرب نیندیشید و پلهای دیپلماتیکش را تخریب نکرد.
ترامپ در این سفر با این حقیقت تلخ مواجه شده است که استراتژیِ «سر بریدن» شکست خورده و اکنون باید با رهبری جدیدی گفتگو کند که بیش از پیش به شرق تکیه دارد. این سفر در واقع تلاشی است برای یافتن مجرایی که به شناسایی دفاکتوی نظم جدید در ایران با واسطهگری پکن ختم میشود.
ترامپ در این سفر در پی پاسخ به این پرسش است که آیا چین حاضر است در ازای مشوقهای اقتصادی، از حمایت تمامقد از رهبری جدید ایران دست بکشد؟ پاسخ پکن احتمالاً منفی است؛ چرا که ثبات در ایران برای پروژۀ «یک کمربند، یک جاده» حیاتی است. چین به جای معامله بر سر ایران، به دنبال آن است که آمریکا را وادار به پذیرش واقعیت جدید سیاسی در تهران کند.
برای دولت ترامپ، این پذیرش به معنای شکست پروژۀ «تغییر رژیم» است که با حمله به ایران آغاز شد. پکن در این نشست، نقش «تضمینکنندۀ بقای سیاسی» تهران را بازی خواهد کرد تا از فروپاشی توازن قوا در غرب آسیا جلوگیری کند.
از «خشم حماسی» تا عقبنشینی در پکن؛ تغییر ریل واشنگتن
دونالد ترامپ در حالی به چین میرود که دکترین نظامی او در قبال ایران با چالشی وجودی مواجه شده است. عملیات موسوم به «خشم حماسی» که با هدف تغییر موازنه در خاورمیانه آغاز شده بود، در روزهای پس از آتشبس موقت، به گرهای کور بدل شد. تحلیلگران اینترنشنال کرایسیس گروپ معتقدند ترامپ با تصور اینکه حملۀ نظامی میتواند موضعاش را در مذاکرات تجاری با چین تقویت کند، وارد این کارزار شد؛ اما نتایج کاملاً برعکس بود. چین به جای عقبنشینی، از خلأ قدرت ایجاد شده برای تحکیم جایگاه خود در خلیج فارس استفاده کرد.
ترامپ حالا نه فاتح است، نه مصلح؛ رئیسجمهوری است درمانده که با نگرانی از رکود اقتصادیِ ناشی از شوک نفتی، راهی پکن شده. او که پیش از این پکن را به حمایت تسلیحاتی و تکنولوژیک از تهران متهم میکرد، حالا در پیامی صلحآمیزتر از «رابطۀ عالی با پرزیدنت شی» سخن میگوید. این چرخش ۱۸۰ درجهای نشاندهندۀ شکست استراتژی «فشار حداکثری نظامی» و درک این واقعیت است که بدون چراغ سبز چین، راه خروج آبرومندانهای از باتلاق جنگ ایران متصور نیست. پکن در این معادله، ساحل نجاتی است که فقط با به رسمیت شناختنِ نفوذ بلامنازع شرق در منطقه آغوش باز میکند.
سایۀ تهران بر مذاکرات؛ فاکتور عراقچی در پکن
تنها چند روز پیش از ورود ترامپ، عباس عراقچی، وزیر امور خارجۀ ایران، در سفری راهبردی به پکن با همتای چینیاش دیدار کرد. این همزمانی تصادفی نیست؛ تهران با این اقدام، پیامی روشن به واشنگتن فرستاده مبنی بر این که «مسیر مذاکره با پکن، از تهران میگذرد». عراقچی در این دیدار بر تغییر بنیادین موازنۀ قدرت پس از جنگ اخیر تأکید کرده و چین نیز جنگ را «نامشروع» خوانده است.
این هماهنگیِ سطح بالا میان ایران و چین، موضع ترامپ را در مذاکرات پیشرو به شدت تضعیف کرده است. در حالی که ترامپ تلاش میکند میان چین و ایران فاصله ایجاد کند، پکن بر تعهدات ۲۵ ساله با تهران پافشاری میکند. تحلیلگران رسانههای خارجی از جمله فارن افرز بر این باورند که چین از ایران به عنوان «سپر ژئوپلیتیک» استفاده میکند تا تمرکز استراتژیک آمریکا را از شرق آسیا به خاورمیانه منحرف کند.
از این رو، هرگونه پیشنهاد ترامپ برای محدود کردن نفوذ ایران، با پاسخ سرد پکن مواجه خواهد شد. در واقع، ترامپ در پکن با جبههای متحد روبروست که در آن، ایران شریک استراتژیک چین است و حق وتوی نانوشتهای بر سر هرگونه توافق جدید در منطقه دارد.
فرسایش هژمونی آمریکا؛ روایت رسانههای خارجی از شکست اخلاقی و نظامی
گاردین در سلسله گزارشهای تحلیلیاش تأکید کرده که سفر ترامپ به چین، پایان رسمی دوران «تکقطبی» است. تصویری که ترامپ از قدرت آمریکا در ذهن داشت، در بیابانهای ایران و آبهای خلیج فارس درهم شکسته است. ارتش آمریکا که قرار بود با تکنولوژی پیشرفته، کار را یکسره کند، درگیر جنگ فرسایشی با نیروهایی شده که از حمایت تکنولوژیک چین برخوردارند و حالا ترامپ برای اجتناب از تبدیلشدن ایران به «ویتنامِ هستهای و کویری»، به پکن پناه برده است.
این رسانۀ بریتانیایی تحلیل میکند که چین در قبال مهار تنشها در ایران، خواهان پایان نفوذ نظامی آمریکا در غرب آسیاست و در پی تثبیت الگوی حکمرانی چینی به عنوان جایگزینی برای لیبرال دموکراسی در منطقه؛ معاملهای که ترامپ ناچار از پذیرش بخشهایی از آن خواهد بود.
توازن قوا در جبهۀ شرق؛ دیپلماسی اجبار
با نگاهی به تضادهای درونی سیاست خارجی آمریکا، سفر ترامپ را میتوان «دیپلماسی التماسگونه» در لوای «مذاکرۀ قدرت» توصیف کرد. ایران با مدیریت هوشمندانۀ تنش و ثبات در میدان، توپ را به زمین چین انداخته و چین هم از ایران به عنوان «اهرم فشار نهایی» علیه زیادهخواهیهای واشینگتن استفاده میکند.
ترامپ در پکن با واقعیتی به نام «پیمان ۲۵ ساله» روبروست که حالا از فاز اقتصادی به فاز امنیتی-دفاعی ارتقا یافته است. پکن به ترامپ یادآور خواهد شد که دوران دیکتهکردن شروط به تهران به پایان رسیده و هرگونه ثبات در منطقه، در گرو به رسمیت شناختنِ منافع راهبردی ایران و چین به صورت همزمان است؛ امری که به معنای پایان رؤیای خاورمیانۀ بزرگ به سرکردگی آمریکاست.
تنگنای داخلی واشینگتن و فاکتور انتخابات؛ هشدار سیانان
گزارشهای میدانی سیانان حاکی از آنند که دولت ترامپ با شدیدترین فشارهای طبقۀ متوسط آمریکا روبروست که از افزایش سرسامآور قیمت بنزین و هراس از جنگ بیانتها به ستوه آمدهاند. سیانان تحلیل میکند که این سفر، بیش از آنکه مأموریت استراتژیک باشد، «کمپین نجات انتخاباتی» است. ترامپ به پکن رفته تا تصویری از «مصلح بزرگ» را به خانه بازگرداند، حتی اگر این صلح به قیمت واگذاری امتیازات بزرگ به رقیب اصلی آمریکا باشد.
مشاوران کاخ سفید در گفتگوهای غیررسمی اذعان کردهاند که ادامۀ جنگ با ایران، سقوط قطعی ترامپ در نظرسنجیها را به دنبال خواهد داشت. چین از احتیاج مبرم ترامپ برای کسب پیروزیِ سریع دیپلماتیک بهره خواهد برد تا ساختار تحریمهای جهانی علیه خود و ایران را یکباره از هم بپاشد.
نظم نوظهور؛ سنتز نهایی غرب و شرق
سفر ترامپ به پکن را باید نقطۀ پایانی بر ادعای «استثناگرایی آمریکایی» دانست. خروجی این نشست، چیزی جز «پذیرش واقعیت قدرت ایران» نخواهد بود. چین در این میان، نقش کاتالیزوری را ایفا میکند که هزینههای جنگ را برای آمریکا غیرقابل تحمل کرده و فواید صلح را به پذیرش شروط تهران گره زده است. اگر ترامپ با دست خالی از پکن بازگردد، جنگ را باخته و جایگاه جهانی آمریکا را به پایینترین سطح تاریخی تنزل داده است و اگر توافقی حاصل شود، این توافق بر ویرانههای آرزوی تغییر رژیم در ایران بنا خواهد شد.
جهانِ پس از این سفر، جهان دیگریست؛ جهانی که تهران را با وجود جراحتهای جنگ، به عنوان قطب انکارناپذیر قدرت در منطقه تثبیت کرده و چین را داور نهایی اختلافات بینالمللی میداند.
سفر ترامپ نشان میدهد که حتی با سنگینترین تهاجمات نظامی، نمیتوان جغرافیای سیاسی را که با پیوندهای اقتصادی چین و مقاومت نظامی ایران گره خورده، تغییر داد. ترامپ که با شعار «بازگرداندن عظمت به آمریکا» وارد کارزار شده، اکنون باید در تالارهای بزرگ پکن، بخشی از این عظمت را با تقسیم قدرت با شرق معامله کند. نتیجۀ سفر هر چه باشد، گویای این واقعیت است که جنگ علیه ایران، برخلاف تصور واشنگتن، به انزوای تهران نینجامیده و آمریکا را در موقعیتی قرار داده که برای حل بحران، دستبهدامن رقیب اصلیاش، یعنی چین شده است.
سپر سایبری پکن بر فراز تهران؛ فرسایش برتری نظامی واشینگتن
نکتهای که بسیاری از رسانههای جریان اصلی غرب، با احتیاط از کنار آن عبور میکنند، ناکارآمدی بخشی از تسلیحات هوشمند آمریکا در تهاجم اخیر به ایران است. طبق تحلیلهای تخصصی در گاردین، گزارشهای واصله از میدان نبرد نشان میدهند شبکههای یکپارچۀ پدافندی ایران، به شکل مشکوکی با سیستمهای ماهوارهای «بیدو»ی چین همگامسازی شدهاند. این همکاری پنهان تکنولوژیک، عملاً دقت بمبهای هدایتشوندۀ آمریکایی را به چالش کشیده است. ترامپ در پکن، برخلاف ژستهای رسانهای، با این واقعیت سخت روبروست که «تکنولوژی چینی» مانع از پیروزی قاطع نظامی او در ایران شده است.
چین با ارائۀ «چتر سایبری» به تهران، عملاً مدل جدیدی از مداخلۀ غیرمستقیم را تعریف کرده است. این موضوع برای ترامپ کابوس است؛ چرا که نشان میدهد صرفاً با قدرت منطقهای روبرو نیست؛ اینک با نسخهای از توان نظامی مواجه شده که با هوش مصنوعی و دادههای چینی تقویت شده است. در نتیجه، مذاکرات پکن نه بر سر صلح سنتی، که بر سر «تسهیم حوزههای نفوذ دیجیتال و نظامی» در خاورمیانه است. پکن به واشنگتن فهمانده که دوران «آسمانهای بیدفاع» در منطقه به پایان رسیده و این موضوع، توازن قوا را برای همیشه به نفع تهران تغییر میدهد.
پترویوان و مرگ «سلاح تحریم»؛ قمار بزرگ در بازارهای مالی
یکی دیگر از ابعاد جدید و قابل تأمل این سفر، بهرهگیری چین از بحران ایران برای ضربۀ نهایی به سلطه دلار است. در حالی که ترامپ تلاش میکرد با تحریمهای همهجانبه، تهران را به زانو درآورد، پکن با گشایش خطوط اعتباری بر پایۀ «یوان دیجیتال»، عملاً سیستم سوئیفت را در تعامل با ایران دور زد. این حرکت، سلاح اصلی آمریکا یعنی «تحریم مالی» را برای نخستین بار در تاریخ مدرن، به ابزاری بیاثر و فرسوده مبدل کرد.
الجزیره در تحلیلی خواندنی اشاره میکند که ترامپ در پکن با پیشنهادی مواجه شده که بوی «تسلیم اقتصادی» میدهد. چین حاضر است برای بازگشت ثبات به بازار انرژی میانجیگری کند، اما به شرطی که سهم یوان در معاملات نفتی خلیج فارس به رسمیت شناخته شود. این یعنی ترامپ برای پایاندادن به جنگی که خود آغاز کرده، باید سند مرگ «پترودلار» را امضا کند.
پایداری ساختار جدید قدرت در ایران و نفی سقوط ریال در اوج جنگ، ناشی از همین «شریان مالی شرقی» است. ترامپ در بنبستی قرار گرفته که در آن، هرگونه توافق با پکن به معنای پذیرش پایان دوران زمامداری دلار بر اقتصاد جهان و به رسمیت شناختن ایران به عنوان شریک استراتژیک اژدهای زرد در نظم نوین جهانی است. این سفر، در واقع خاکسپاری سیاست «فشار حداکثری» در قلب شهر ممنوعه است.