سرخوردگی بزرگی که خیابان عراق در نتیجه تسلیم شدن طبقه سیاسی در برابر دیکتههای آمریکا در تشکیل دولت جدید عراق تجربه کرده، امری موقتی است. همچنین «لابی آمریکایی» که تلاش دارد عراق را به پروژههای فرسوده منطقه پیوند بزند، باید بداند که این پیروزیهای محور مقاومت در ایران، عراق، فلسطین اشغالی، یمن و دیگر مناطق است که آینده منطقه را میسازد، و هرکس بر آمریکا شرط بست، زیان خواهد کرد و با حسابرسی سختی روبهرو خواهد شد؛ زیرا از دولت استعمار، استکبار، ظلم و غارت ثروت ملتها حمایت کرده است.
روی کار آمدن آقای علی الزیدی، صاحب «بانک الجنوب»، بر اساس سازوکارهای معمولِ پیشرفت اداری یا سیاسی که سیاستمداران پیشین طی کرده بودند، نبود تا به عالیترین منصب دولت عراق(نخستوزیری) برسد؛ بلکه پیامدهای روند سیاسی عراق و آنچه از «شکستها» و «دخالتهای خارجی» همراه آن بود، زمینهساز این امر شد.
نتایج انتخابات پارلمانی عراق که در تاریخ ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵ برگزار شد، برای ایالات متحده رضایتبخش نبود؛ زیرا نمایندگان گروههای مقاومت توانستند ۱۰۳ کرسی از مجموع ۳۲۹ کرسی مجلس نمایندگان را به دست آورند. پس از آن، فشارهای آمریکا از طریق نماینده ویژه رئیسجمهور آمریکا در امور عراق، «مارک سافایا»، آغاز شد. او به مقامهای بلندپایه روند سیاسی عراق اطلاع داد که دولت جدید عراق نباید در تعیین صاحبان مناصب عالی و هفت وزارتخانه حاکمیتی دخالت کند.
وی تأکید کرد که انتخاب رئیسجمهور، نخستوزیر و رئیس مجلس نمایندگان، علاوه بر وزارتخانههای کشور، دفاع، دارایی، نفت و بانک مرکزی، باید تحت دیدگاه آمریکا انجام شود و به دولت منتخب اجازه دخالت در این پروندهها داده نخواهد شد.
همانگونه که ایالات متحده از مسئولان خود برای فشار بر روند سیاسی عراق و بیارزش جلوه دادن نتایج انتخابات استفاده میکرد، در داخل طبقه سیاسی عراق نیز لابی آمریکاییای شکل گرفت که پیامهای آشکار و پنهان آمریکا را تشدید میکرد؛ لابیای که منافع، امتیازات و «وابستگیهایی» داشت که جدا شدن از آنها دشوار بود.
آمریکا دریافته بود که شکست نظامیاش در عراق و خروج نیروهایش از این کشور، ضربه بزرگی برای کشوری در اندازه آمریکا محسوب میشود؛ بهویژه آنکه این شکست پس از خسارات سنگین انسانی، شامل ۳۵ هزار کشته و ۱۵۰ هزار زخمی و معلول، علاوه بر زیانهای مالی و از دست رفتن اعتبار و هیبت، رخ داده بود. لذا آمریکا نوع دیگری از «اشغال» عراق را از طریق «بانک فدرال آمریکا» دنبال کرد.
با وجود آنکه بیشتر محدودیتهای قانونی اعمالشده از سوی جامعه جهانی بر داراییهای عراق پس از سال ۲۰۰۳ پایان یافته است، این کشور همچنان تحت باجگیری سیاسی و نظارت مالی شدید آمریکا قرار دارد؛ تا جایی که ایالات متحده در تشکیل دولت عراق و حتی تعیین ردههای پایینتر دولتی دخالت میکند، آن هم به بهانه وابستگی به «گروههای مقاومت» یا «عدم پایبندی به تحریمهای ایران» و موارد دیگر.
خیابان عراق دچار سرخوردگی بزرگی شد؛ زیرا شاهد سقوط پیاپی روند سیاسی کشورش بود. پس از آنکه «چهارچوب هماهنگی» ــ بهعنوان نماینده بزرگترین مؤلفه عراق ــ بر نامزدی آقای نوری المالکی توافق کرد، سطح کشمکش درون این چهارچوب بالا رفت و کار به کمک گرفتن از «عامل خارجی» برای کنار زدن المالکی رسید. در این میان، «توئیت ترامپ» به ابزاری تبدیل شد که مخالفان المالکی برای حذف او از پروژه نامزدی به آن تکیه کردند. در حالی که المالکی روایت میکند برخی طرفهای عراقی پشت این توئیت بودهاند و ترامپ را به انتشار آن تشویق کردهاند، علاوه بر پولهایی که برای این کار پرداخت شده است.
پیش از حمله آمریکایی ـ صهیونیستی به ایران در ۲۸ فوریه امسال، «لابی آمریکایی» که در روند سیاسی عراق شکل گرفته بود، به ساختن «سناریویی» پرداخت؛ چه توسط طراحان داخلی آن و چه بهصورت وارداتی. مضمون این سناریو چنین بود: «حمله بزرگی علیه ایران رخ خواهد داد، امام خامنهای و فرماندهان عالی ایران هدف قرار خواهند گرفت، زیرساختها و مراکز نظامی ایران نابود میشود، مخالفان داخلی و خارجی وارد عمل خواهند شد، نظام ایران تغییر خواهد کرد و رهبران سیاسی عراق تنها باید قیمومت آمریکا را بپذیرند و در تشکیل سریع دولتی مورد قبول آمریکا همکاری کنند.»
این سناریو بر ذهن برخی شخصیتهای سیاسی عراق اثر گذاشت و آنان جهتگیری خود را تغییر دادند؛ معادلات سیاسی، اعداد و وزنها نیز دگرگون شد. (این همان چیزی بود که در «خانه شیعی» رخ داد.)
در «خانه سنی»، آقای محمد الحلبوسی با حمایت ترکی ـ خلیجی، اقدام به بازسازی و گردآوری این جبهه کرد. در «خانه کردی» نیز این پیام منتقل شد که باید جلسه نخست پارلمان را از طریق تعلل در معرفی رئیسجمهور به تأخیر بیندازند، و چنین کردند تا پیام دوم رسید که «کار تمام شده» و باید به «عرف» بازگشت؛ یعنی معرفی شخصیتی از اتحادیه میهنی کردستان برای منصب ریاستجمهوری، بدون هیچ اعتراضی، و اینکه توافق شیعه و سنی نیز کامل شده است.
سرخوردگی «لابی آمریکایی» در عراق بسیار بزرگ بود؛ زیرا اسرائیل و آمریکا در تحقق اهداف خود در ایران شکست خوردند و عراقیها نیز با پیروزیهای ایران همدلی نشان دادند، خیمههای عزاداری برپا کردند و مجالس ترحیم برای روح آیتالله خامنهای برگزار نمودند و همبستگی خود را با ملت ایران اعلام کردند.
با وجود این شکست، لابی آمریکایی در عراق بهسرعت اعلام تشکیل دولت عراق را پیش برد، رئیسجمهور تعیین شد و با استفاده از زبان اعداد و معادلات پیچیده، معادلات را برای انتخاب نامزدی جایگزینِ آقای المالکی تغییر دادند. در نهایت «علی الزیدی» انتخاب شد؛ همانگونه که افراد پیش از او از سال ۲۰۱۴ تاکنون آمده بودند، تا این موضوع بهصراحت نشان دهد که طبقه سیاسی همچنان به شکستهای پیاپی سیاسی ادامه میدهد.
روزی از یکی از نخستوزیران عراق، پس از گذشت صد روز از آغاز مسئولیتش، پرسیدم: «چرا در طول ۴۵ روز، پنج بار با سفیر آمریکا دیدار کردی؟» نیازی به پاسخ او نداشتم؛ آنچه در ذهنم تثبیت شد، ناتوانی عقل سیاسی عراق در اداره امور کشور بود، بهگونهای که همواره بهدنبال کسی میگردد تا برایش برنامهریزی کند یا راهحل ارائه دهد.
بحران «بانک فدرال آمریکا» آنقدرها هم پیچیده نبود که حل نشود، اگر سیاستمداران عراق میخواستند آن را حل کنند. عراق از سال ۲۰۲۲ پرداخت غرامتهای خود را که حدود ۵۲٫۴ میلیارد دلار بود، تکمیل کرده است و دیگر حتی یک درهم بدهی ناشی از جنگ عراق و کویت بر عهده ندارد. اما رهبران عراق این سازوکار را سادهترین راه میدانند: نفت کشور را صادر میکنند و آمریکا پول را با هواپیماهای حامل دلار بازمیگرداند تا بهعنوان حقوق میان مردم توزیع شود، بیآنکه به مسأله «حاکمیت» و اینکه این ابزار، اهرم فشار آمریکا بر داراییهای عراق و وسیله تحمیل خواستههاست، توجه کنند.
لابی آمریکایی در عراق، «بانک فدرال آمریکا» را به ابزاری برای «باجگیری» و «ترساندن» طبقه سیاسی و مردم عراق تبدیل کرده است؛ بهگونهای که تهدید میشود: «هرگونه مخالفت با دستورات آمریکا یعنی عراقیها بدون حقوق خواهند ماند!»
آمریکاییها میدانند که داراییهای عراق را نمیتوان بهراحتی کنترل یا توقیف کرد، زیرا قانون از آنها حمایت میکند و بانک فدرال نیز نگران «اعتبار» خود است، چرا که بیشتر کشورهای جهان داراییهایشان را در آنجا نگهداری میکنند. اما آمریکاییها از وجود «لابی» در داخل عراق بهره بردند که پرچم «بانک» را بالا برده بود؛ آنها این روند را تشویق کردند و با آن همراه شدند تا منافع دو طرف تثبیت شود.
تا این لحظه ندیدهام دانشگاهی عراقی، مؤسسه اقتصادی یا مرکز مطالعاتی وابسته به احزاب یا دیگر نهادها، نشست یا کنفرانسی درباره «بحران بانک فدرال و راههای رهایی از آن» برگزار کرده باشد. دلیل آن روشن شده است: افکار عمومی عراق قانع شده که سلطه بانک فدرال، نوعی «تصمیم بینالمللی» است و باید بهعنوان «واقعیت موجود» با آن برخورد کرد.
در پایان میگوییم که سرخوردگی بزرگی که خیابان عراق در نتیجه تسلیم شدن طبقه سیاسی در برابر دیکتههای آمریکا در تشکیل دولت جدید عراق تجربه کرده، امری موقتی است. همچنین «لابی آمریکایی» که تلاش دارد عراق را به پروژههای فرسوده منطقه پیوند بزند، باید بداند که این پیروزیهای محور مقاومت در ایران، عراق، فلسطین اشغالی، یمن و دیگر مناطق است که آینده منطقه را میسازد، و هرکس بر آمریکا شرط بست، زیان خواهد کرد و با حسابرسی سختی روبهرو خواهد شد؛ زیرا از دولت استعمار، استکبار، ظلم و غارت ثروت ملتها حمایت کرده است.
دولتی که آمریکا بنا کرده باشد، با اراده مردم درهم شکسته خواهد شد و هیچکس نمیتواند آن را بر ما تحمیل کند.
«قلمها برداشته شدند و صحیفهها خشکیدند
و درود بر کسی که راه هدایت را پیروی کند»
* مدیر مرکز اتحاد برای مطالعات راهبردی عراق
*جماران