تاريخ انتشار: 23 مهر 1399 ساعت 23:29:31
پایان چشم انتظاری فرمانده

از همان روز خبر شهادت و مفقود شدن تو و دوستانت، "خان طومان" برایم شد مظهر غربت بچه ها و هر بار که این نام به گوشم می خورد مظلومیتتان دل آزرده ام می کرد.

"خان طومان سقوط کرد" ؛ " بچه ها تا آخرین فشنگ جنگیدند و شهید شدند"؛ "پیکرهای مطهرشان در خان طومان جا ماند" اینها جمله های خبری بود که آن روز، همان روز هفدهم اردیبهشت ۹۵ به صورت خبر فوری از شبکه خبر زیرنویس می شد و یکی دو روز بعد، یک به یک اسامی شهدا از مقابل چشمانم رژه می رفتند؛

شهید محمد بلباسی(۱) از  قائم‌شهر، شهید علی جمشیدی از نور، شهید رضا حاجی‌زاده از آمل، شهید حسن رجایی‌فر از بابل، شهید سید رضا طاهر از بابل، شهید سیدجواد اسدی از ساری، شهید سعید کمالی از میاندرود، شهید محمود دادمهر از ساری، شهید علیرضا بریری از بابلسر، شهید علی عابدینی از  فریدونکنار، شهید حسین مشتاقی از نکا، شهید رحیم کابلی از بهشهر، شهید یدالله قنبری از بهشهر.

و در این میان نام تو چه آشنا بود برایم " شهید محمد بلباسی"اول فکر کردم که تو فرزند شهید علیرضا بلباسی (۲) هستی اما چند روز بعد متوجه شدم که تو برادرزاده همان عموی دلاور هستی نه فرزندش، او که  در میان بچه های لشکر ۲۵ کربلا می درخشید  و من هنوز مانده ام چرا در میان لشکرهای مختلف بعضی از آنها یک طور دیگری با دلت بازی می کنند و لشکر ۲۵ یکی از همان هاست که هر چه بیشتر درباره بچه هایش تفحص و جستجو می کنی علاقه ات به آنها بیشتر و بیشتر می شود.

شاید برای خیلی ها شنیدن نام خانوادگی ات غریبه بود، یا حتی تلفظ آن را به درستی نمی دانستند مگر آنکه خود از ایثارگران بوده یا مازندرانی یا نیروی تحت امرت یا علاقه مند به شهید و شهادت؛ و در این میان می خواهم ادعای بزرگی کنم که من هم یکی از همان علاقه مندان به شهدا بودم و هستم و ان شاء الله خواهم بود و شماها دستگیرمان.

باری داشتم برایت می گفتم از اولین باری که نامت را شنیدم؛ آن روز غصه ای بزرگ بر دلم نشست، "خان طومان سقوط کرد و جمعی از نیروهای مدافع حرم مفقود شدند" و از همان روز خبر شهادت و مفقود شدن تو و دوستانت، "خان طومان" برایم شد مظهر غربت بچه ها و هر بار که این نام به گوشم می خورد مظلومیتتان دل آزرده ام می کرد تا همین دو سه روز پیش؛ که این بار خبر، خبری خوشایند بود و برایم روزهای بازگشت پیکرهای پاک شهدای دفاع مقدس را زنده کرد که آمدنشان نوری از امید بود و هست و هر چند شاید کوتاه اما برای مدتی میان دلِ شهر و مردمانش با زندگی سخیف این دنیایی فاصله می اندازد و خبر این بود: پیکر مطهر هفت تن از شهدای خان طومان به کشور باز می گردد و نام تو هم در میانشان می درخشید و مرا به یاد تصویر زیبایت بر سر یکی از چهارراه های اصلی قائمشهر انداخت که در این چند سال هر بار که به این شهر آمدم و از آنجا عبور کردم با خود فکر کردم که آمد و شدهای بی وقفه مردمان را به نظاره نشسته ای.

آری تو و یارانت آمده اید تا فرمانده به قولش وفا کرده باشد و روی آمدن به مازندران را داشته باشد اما ای کاش چند ماهی زودتر می آمدید تا فرمانده خود به استقبالتان می آمد و دل نگرانی هایش را سبک می کردید هر چند که ماه ها پیش او به ندایتان پاسخی مثبت داد و در میان شما بودن را به این چند روزه دنیا ترجیح داد و رفت.

بگذریم از فرمانده شما و دل های ما سخن گفتن کار من و ما نیست.

اما همین من و ماها خود را برای بازگشت غرورآفرینت آماده  می کنند هر چند که این روزها با مهمان غریبه و ناخوانده ای مواجه هستیم که اجتماعمان را دچار اختلال می کند و تو بر ما ببخش که ناگزیر از شرایطیم.

۱. شهید محمد بلباسی در سال ۱۳۵۸ در قائمشهر متولد شد و در رشته مهندسی متالوژی به ادامه تحصیل پرداخت و بعدها به استخدام سپاه در آمد و وارد لشکر ۲۵ کربلا شد. او به جمع مدافعان حرم پیوست و در خان طومان به شهادت رسید. از او چهار یادگار باقی مانده است. که یکی از آنها پس از شهادتش به دنیا آمد.

۲. شهید علیرضا بلباسی، فرمانده گردان امام محمدباقر(ع) لشکر ۲۵ کربلا که در عملیات کربلای ۸ در شلمچه در ۲۱ اسفند ۱۳۶۵ بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و سینه به شهادت رسید و بعد از ۹ سال در سال ۱۳۷۴ در عملیات تفحص شهدا شناسایی شد.

منصوره جاسبی

  تعداد بازديدها: 171
   


 



این مطلب از نشانی زیر دریافت شده است:
http://fajr57.ir/?id=87423
تمامي حقوق براي هیئت انصارالخميني محفوظ است.